تبليغاتX
**** چو ایران نباشد تن من مباد ****

امردادگان

  *** ای کوروش آسوده بخواب که ما فرزندانت خاک اهورایی را از تازیان پس خواهیم گرفت ***

 

زادروز بزرگ مرد تاريخ ايران كوروش بر همه ميهن دوستان و بزرگي خواهان ايراني خجسته باد . باشد كه اين گونه روزها را بزرگ داريم و در بزرگداشت اين نمونه روزها بكوشيم نه زادروز تازيان.ايران ما با ياد مانند كوروشها زنده است نه .......

ایران

سرزمین مردان و زنان اهورایی ... سرزمین فروهرهای پاک و اهورایی

سرزمین امشاسپندان ... سرزمین سپندارمزد

سرزمین شهریاران اهورایی ... که به یاری اهورا مزدا ... می کردند در زمین خدایی

سرزمین انديشه پاک ...گفتار پاک...کردار پاک ... رسم وآیینی آسمانی ... که نفوذ کرده دردل و خاک

سرزمین زرتشت اسپیتمان ... فرستاده اهورا مزدا درایرانمان ... بااندیشه هایی ازآسمان

مردی هخامنش ... نیکو روش ... که رخنه کرده دروجود ایران ... باافکارمزدیسنایی خود

اندیشه اشوزرتشت ... رسیده است به ماپشت به پشت

وتو ای ائیران وئیج

سرزمین مقدس مزدااهورا ... می ستایم مردمان پاکت را ... می فشارم درمشت ... گرانبها خاکت را

سرزمین شهریاران فاتح ... بندگان اهورا. باشکوه و قاطع

می ستایم فر شهنشاه بزرگت را کوروش اسطوره ای

که چون نام خود می درخشید بر آسمان تاریخ ایران زمین

براستی که او کوروش بود ... وچون خورشید ... می درخشید ... بر سرزمین جمشید

او شید جان من است ... وگرما بخش روان من است

و می ستایم پایتخت چون خودش اسطوره ای اورا  "پاسارگاد"

سرزمین محبوب اهورا مزدا ... سرزمین خاطرات جوانی کوروش ... اقتدار کوروش

سرزمینی که نفوذ کرده درجان من ... اندیشه من ... وسودای اوست همیشه همراه من

واکنون دراین زمانه ویرانگر ... پاسارگاد ... این تک چراغ فروزان تاریخ سرزمین من

می رود رو به نابودی ... و خواهم که بسازند برایم طابوتی...از جنس پاسارگاد ... ولی افسوس

و خوشا به حال کوروش بزرگ  ... آن فاتح جهانگیر ... سیروس بزرگ ... با شخصیتی سترگ

باآرامشی ابدی ... خفته است در پاسارگاد

و نگهدار اوست مزدا اهورا ... که حفظ می کند پاسارگاد اورا

زنده باد کوروش بزرگ ـ به امید بازگشت ایران به دوران با فر و شکوه گذشته.

 

         --------------------------->دوستداران کوروش بنگرند<---------------------------- 


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 23:40 | پیوند پایا |

گهنبار چهره اياسرم گاه ( روز اشتاد تا انارام زرتشتيان 26-30 مهر ) ( 20 تا 24 مهر خورشيدي)

 

چهارمين گهنبار در باور زرتشتيان هنگامي است كه خداوند گياهان و رستني ها را آفريده است. براي آگاهي بيشتر درباره ي اين چهره بر روي ادامه جستار كليك كنيد .

 

 

 

ادامه جستار .....


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز پنجشنبه بیستم مهر 1385 ساعت 8:32 | پیوند پایا |

درود بر تمامی دوستان گرامی و فرهیخته من.

در پی یک برنامه نویسی همه گیر فرآیندی برای پاره گفتار نیک پیاده سازی شد ، که نخست این نظرات باید به تایید برسند و سپس در تارنما به نمایش گذاشته شوند. خودتون میدونید چرایی این کار رو . اما من همینجا به تمامی شما فرزانگان می گویم که تمامی نظرات ، از قبیل انتقاد از من ، دین من و دین اسلام یا هر گونه از این موارد را بدون از بین بردن قرار خواهم داد و تنها از قرار دادن دیدگاههایی که دارای کلمات زشت و ناپسند باشند خودداری خواهم کرد . پس برای از بین نرفتن ریخت زنده تارنما شما می توانید مطمئن باشید که دیدگاهها بدون هیچ کنار گزاردنی قرار خواهد گرفت ، مگر جملات ناپسند و ناسزاها و نظراتی که گروهی از خانومها در مورد فرد خاصی می دهند که ارتباطی به تارنما ندارد. از امروز این برنامه پیاده سازی شده است . پس اگر بلادرنگ پس از نگاشتن دیدگاه دیدید که نمایش داده نشد ، به این دلیل است  و در نخستین گاهی که من آن شوم دیدگاه خود را خواهید دید.

شادزیوید و تندرست و همآره ایدون باشید.

 

دوستدار شما آروین


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت 10:35 | پیوند پایا |

هر مکتب یا دینی ممکن است در یک برهه از زمان ویا مکان موفق شده وباعث رشد ملتی شود ولی همین مکتب برای ملتی دیگر ویا برای همین ملت در زمانی دیگر می تواند باعث سقوط گردد . (مانند مکتب کمونیسم که در اروپای شرقی وروسیه با شکست مواجه شد ولی در چین باعث رونق اقتصادی این کشور شد (

در حقیقت ما نمی توانیم برای همه کشورها از یک فرمول خاص استفاده کنیم بلکه هر ملتی با توجه به فرهنگ و ساختارهای درونی اش باید نظام سازگار با خودش را انتخاب کند . آئین اسلام نیز مانند همه مکاتب وادیان هرچند که در یک برهه کوچک از زمان باعث رشد و پیشرفت اقوامی مانند اعراب وترکها گردید ولی قوانین و اصول این دین نتوانست همگام با تکامل بشریت حرکت کند و امروزه مانند فرمول کهنه ای می ماند که تنها به درد اعراب هزار و اندی سال پیش می خورد و نه تنها مشکلی از مشکلات بشر امروزی را نمی تواند حل کند بلکه چونان بندی دست وپای پیروان خویش را بسته و مانع حرکت آنها شده و نیزهمانند سنگی سد راه تکامل بشریت قرار گرفته است . این دین تنها هنگامی می تواند در جهان امروز کارآمد باشد که در قوانین ان تجدید نظرشده و معیارهای ان براساس معیارهای مورد قبول انسان امروزی پایه ریزی شود ( نه بر اساس معیارهای اعراب صحرا نشین ) . ما باید قوانین دین اسلام را با دانش نوین هماهنگ کنیم وآنچه را که با نیازها ودانش بشر امروز سازگار نیست کنار بگذاریم .برای نمونه استعمال مواد مخدر هر چند که از نظر شرعی اسلام حرام نیست ولی از نگاه علمی زیان آور است پس بهتر است آن را حرام بدانیم ولی خوردن گوشت خوک یا تماس با سگ برای ما زیانی ندارد و لازم نیست ازآن پرهیز کنیم .( همانگونه که می دانید امروزه برترین ژامبون ها از گوشت خوک تهیه شده و مورد تایید تمامی ادارات بهداشت کشورهای اروپایی می باشد.).اما خوردن مشروبات الکلی هم از نظر شرعی اسلامی حرام است وهم از منظر علمی زیان آور است پس می توانیم آنرا همچنان حرام بدانیم . از مواردی که لازم است در احکامش در دین اسلام تجدید نظر شود می توان ازتحریم به همرا ه داشتن طلا برای مردان ویا منع پوشیدن لباس ابریشمین توسط آنان و همچنین موارد وجوب زکات که با زمان امروز سازگار نیست ویا ازادی برده داری در اسلام که انسان آزاد امروز دیگر آنرا نمی پذیرد ویا مصارف خمس !!!! که برخلاف اصول اخلاقی وانسانی بوده ونوعی نژاد پرستی و انحصار طلبی است و همچنین وجوب پوشش بانوان که مشکلات زیادی را در جامعه جهانی بوجود آورده است و همچنین می توان احکام نجاسات و قانون ربا و نزول را نام برد .


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز دوشنبه هفدهم مهر 1385 ساعت 7:18 | پیوند پایا |

روزگاری همه ایران کان بود _ گوهر درد کش دوان بود

همه شهر از غم ایام خالی _ همه سو مایه خوش اقبالی

 هیچ کس را نه غم و دردی بود _ هیچ جائی نه رخ زردی بود

همه ایران شده چون دشت ختن _ گلستان بود همه دشت و دمن ( نه شما بود و نه مائی و نه من ) همه جا فرهی و فر وکیان _ نه فزونی و نه کاهش نه زیان

لیک از بد این دور زبون - گشت ایران زمین خوار و نگون

پست مردان جهان آن کهان - روی کردند بدین سوی جهان

بودشان رهبر آخر عمر - زشت بنیاد - پلید و بی ثمر

در خباثت چون که دولت ساختند - سوی ایران مر به لشکر تاختند

رستم آن شاه شهیدان ان سخا - مر نکرد اخر نبرد با ان دغا

چون که آنان لخت و عور و بی قبا - بی سریر وتاج بی تخت و ردا ( مر سوی ایران اوردند سپاه)

کی بود شایسته جنگ با روبهان - جنگ با شیران سزد اندر جهان

جنگ با نامردمان هم جنگ نیست - کشتن بیچارگان جز ننگ نیست

جنگ از کین آید و از دشمنی - بین شیران ژیان نی که دنی

رستم از جنگ کردن عار داشت - چون بدین بیچارگان پیکار داشت

لیک نه راه پس بودش نی راه پیش - هم که صبر آخر نبودش زین بیش

آخر او مر راه مردن را گزید - مرگ بهتر ازاین ننگ پلید

چون که آنان سوی ایران تاختند - جمله ایران ویران ساختند

چون که ره بردند بدین دشت غنی - جمله را آتش زدند در دشمنی

جمله ایران مر آخر سوختند - آتشی بر جان ما افروختند

رسم تازی چیست ؟ جز جهل و نفاق - هم دوروئی و دروغ و افتراغ

رسم اینان رسم نامردانگیست - کشتن و آزردن و ویرانه گیست

راه آنان چون در ایران راه جست - جمله ایرانیان را کرد پست

راستگوئی رخت بست از این زمین - هم دروغ آمد به جایش در کمین

گر چه رفتند لیک رسمشان بماند - جمله ایران به ویرانی کشاند

رسم آنان هم کنون باقی بود - دشمنی وجهل راساقی بود


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز یکشنبه شانزدهم مهر 1385 ساعت 1:42 | پیوند پایا |

با درود فراوان بر هم میهن و پزشک آتی این دیار آقای رضایی گرامی . با پوزش به خاطر دیرکرد این جستار به خاطر اینکه گردآوری این پاره کمی به طول انجامید . اما امیدوارم که توانسته باشم به کمک چند تن از همکیشان خود سهمی در ارائه پایان نامه شما ، هر چند کوچک داشته باشم. از اینکه تارنگار ما را می خوانید و با ما در ارتباط هستید بی اندازه سپاسگزارم.

چون این جستار کمی طولانی است آنرا در پیوند زیر می توانید بنگرید . برای این کار روی پیوند جستار کلیک کنید.

 

 

 

 

پیوند جستار .......


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز یکشنبه شانزدهم مهر 1385 ساعت 1:36 | پیوند پایا |

سال 3739 (1380) ، 13 مهر ماه بود . دیگر صدای زیبای او خاموش شده بود .باز هم 13 نحسی خود را به رخ همگان کشید. دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره..... دیگر این سروده ها به گوش نمی رسند . دیگر این صدا خاموش ابدی شد......

دیروز پنج شنبه سالروز درگذشت فریدون فروغی یکی از برترین صداها و هنرمندان بزرگ این مرز و بوم بود. برای شادی فروهر پاک او که از خود آثار بسیار زیبا و هنر برتری را بر جای گذاشته سه مرتبه اشم وهو می خوانیم . از آنجایی که گویا فریدون مسلمون بوده به مناسک خود آنها نیز برایش درود می فرستیم.

امیدوارم که سایه مانند فریدونها از این مرز و بوم کم نشده و در راستای بزرگی هنر متناقض با اسلام ایرانی ( موسیقی ) گامهای بزرگتری برداشته شود.

روزی که فریدون فروغی  در گذشت ، ماهنامه ی فیلم نوشت : فریدون دق کرد . براستی او دق کرد و از همه ی این نامردمی هایی که دید وصیت کرد تا او را در نقطه ای دور به خاک بسپارند ، خواهر فریدون فروغی می گفت:

روزی در ملک قدیمی مان  (نزدیک بوئین زهرا )بودم که فریدون هم آمد ، گاه گاهی برای هوا خوری به آنجا می رفتیم و چند روزی می ماندیم ، فریدون آمد و کنار پنجره ایستاد و رو به من کرد و گفت : وقتی که  مْردم من را در همینجا دفن کنید ! به او گفتم این چه حرفی ست می زنی ؟! گفت می خواهم در این گوشه ی خلوت برای همیشه آرام بگیرم . فریدون رفت و بار بعد آمد اینجا و برای همیشه آرام گرفت !

خواهر فریدون فروغی را در کلیپ زیر می توانید ببینید ( خانومی که موهای بور دارد و رو به آسمان فغان می کند ).

او در سال 1329 محلهٔ سلسبیل تهران زاده می‌شود، پدر او - فتح الله - کارمند ادارهٔ دخانیات بود، در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن  تار  می‌پرداخت. او از مالکان بزرگ روستای  نراق  ـ ما بین  قم و کاشان ، به شمار می‌آمد. فریدون تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهای پروانه، عفت و فروغ داشت که هم اکنون در قید حیات هستند.

فریدون هم مانند بسیاری از مردان بزرگ از زندگی زناشویی خیری ندید ! براستی چرا مردان بزرگ همیشه تنها می مانند؟ درک نمی شوند یا درک بالایشان مانع از آن می شود که مونسی در خورٍ خود داشته باشند؟!

یادمان باشد که سنگ قبر فریدون فروغی را شکستند و نمی دانم نام این گونه افراد  که این کارها را می کنند، به درستی چه باید گذاشت؟؟؟؟

درود بر این بزرگ مرد و فروهرش جاویدان باد.

در پایان با سپاس از دوست خوبم امیر موسوی که این کلیپ را برای من فرستاده از دوستداران فریدون می خوام حتما ببینش . از کودکی فریدون تا درگذشت به نگاه تصویر.

 

گذشتی از زندگی پر بار فریدون در پهنه هنر...


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت 13:50 | پیوند پایا |

چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان

 

امروزه هم میهنان گرامیمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه ها و گردهم آمدن با تهیه ی خوراک های سنتی از یکدیگر پذیرایی می کنند و با سخنرانی ، سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند. در برخی روستاهای کشور جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنان را جوانان تشکیل می دهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم می آیند و «گروه ساز» را تشکیل می دهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی می کنند، آن ها با هم حرکت کرده و از یک سوی روستا و از نخستین خانه مراسم بازدید از اهالی روستا را آغاز می کنند و با شادی وارد خانه ها می شوند، کدبانوی هر خانه مانند همه ی جشن های ایرانی نخست آینه وگلاب می آورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهره ی آن ها نگه می دارد و سپس «لُرَک» را که فراهم نموده میان همه ی گروه پخش می کند، این آجیل مخصوص مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی می شود. آن گاه یکی از افراد گروه ساز که صدایی رسا دارد نام های کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشته اند باز می گوید و برای همه ی آن ها آمرزش و شادی روان آرزو می کند. بعد از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می ریزند و از خانه بیرون می آیند و به خانه بعدی می روند. چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بیرون خانه می ایستند و با بیان نام های درگذشتگان این خانه بر روان و فروهر آن ها درود می فرستند. برخی از خانواده ها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به گروه می دهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست می کنند و گوشت های بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همرا با سبزی داخل نان قرار داده به گروه می دهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی جمع آوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش می کند. مردم تا آن جا که امکان دارد با لباس های ارغوانی گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی می پردازند و هر یک چند نگاشته ی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه به همراه دارند.

 

                           جشن مهرگان

سفره ی مهرگان

 

خوان یا سفره مهرگانی نیز همچون نوروز و دیگر سفره های جشن های ایرانی، هفت چینی از میوه ها و خوراکی هاست همراه با شاخه هایی از درختان «سرو»،«مورد» و «گز» و شربتی از عصاره ی «هوم»(هَئومَه) که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» كه روی پارچه‌ای ارغوانی گرد یک آتش دان چیده می شوند. هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگورسفید، انجیر، كُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و آجیل ویژه ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیرخشک، نخودچی و .... آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. کاسه ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل های بنفشه و نازبو (ریحان) ، آیینه، سرمه دان، شیرینی و بوهای خوش همچون اسفند و عود و کُندر.

 

                           نگاره ای دیرینه از خوان مهرگان


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز دوشنبه دهم مهر 1385 ساعت 2:39 | پیوند پایا |

 

مژده ای دوستان مهرگان است                                        مهر نور دل عاشقان است

ایزد مهر در دین زرتشت                                                  از گرامی ترین ایزدان است

مهر روز مهر فرخ مهر                                                     جشن فرخنده ی مهرگان است

 

همازور مهر ایزد مینوی مهر و دوستی و برادری و برابری و داد و دادگستری مردمان جهان بیم.( مهر یشت ).

واژه مهر به چم پیمان و دوستی است و این جشن پس از نوروز دارای اهمیت فراوانی است و در گاه شماری کهن ایران که شامل دو فصل بزرگ می باشد ، یکی فصل تابستان که نوروز آغاز فصل نخست و دیگری فصل زمستان که مهرگان آغاز فصل دوم به شمار می آمد .

 

ادامه را بنگرید.

 

 

ادامه جستار......


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت 9:12 | پیوند پایا |

 در مورد هجوم تازیان به ایران و پیامدهای آن بسیاری از پژوهندگان تاریخ ایران کتابهایی نوشته اند که هریک با توجه به نگرش و عقاید خود به این واقعه پرداخته اند.آنچه که در کتابهای درسی مدارس به آن پرداخته شده این است که کلیه ایرانیان با آغوش باز پذیرای دین تازه و سروری عربهای بدوی بر ایران بوده اند و عربها بدون هیچ خشونت و خونریزی وارد ایران می شوند. اما آیا این تمام واقعیت است؟ بی شک اگر کمی درباره این مقطع تاریخی کنجکاوی کنیم در می یابیم آنچه که به عنوان تاریخ به خورد ما داده اند و هنوز هم می دهند چیزی جز واژگونه ای از یک رخداد تاریخی نیست.برای اینکه ببینیم در این مقطع از تاریخ ایران، بر ایران و ایرانی چه گذشته نخست باید شرایط آن روزگار ایران و همسایگان آن به ویژه تازیان را مورد بررسی قرار دهیم. برای این کار از کتاب دو قرن سکوت کمک می گیریم.دکتر زرین کوب شرایط را این گونه روایت می کند: در آن روزگاران که هیبت و شکوه دولت ساسانی سرداران و امپراتوران روم را در پشت دروازه های قسطنطنیه به بیم و هراس می افکند، عربان نیز مانند سایر مردم (انیران) روی نیاز به درگاه خسروان ایران می آوردند و در بارگاه کسرا چون نیازمندان و درماندگان می آمدند و گشاد کار خویش را از آنان می طلبیدند.پیش از این نیز به درگاه شهریاران ایران جز از در فرمانبرداری در نیامده بودند. پیش از اسکندر (گجسته) بیابان عرب در زمره سرزمینهایی بود که به داریوش شاهنشاه ایران تعلق داشت. در دوره ای برخی از تازیان به بحرین و کناره های دریای پارس به غارت آمده بودند اما شاپور ذوالاکتاف آنها را ادب کرد و به جای خویش نشاند.در تمامی ادوار بعد هم می بینیم که تازیان دست نشاندگان و گماشتگان و خراج گزار دولت ایران به شمار می آیند. در مورد جایگاه زندگی تازیان هم روایت زرین کوب خواندنی است: بادیه های ریگزار بی آب نجد و تهامه را دیگر آن قدر محل نبود که حکومت و سپاه ایران را به خویشتن کشاند.زیرا در این بیابانهای بی آب هولناک خیال انگیز از کشت و ورز و بازار و کالا هیچ نشانی نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند. در مورد خلق و خوی تازیان هم این موارد خواندنی است: جز آزمندی و سود پرستی هیچ چیز در خاطر آنها نمی گنجد . هرگز از آنچه مادی و محسوس است فراتر نمی‌روند و جز به آنچه شهوت پست انسان را راضی می کند نمی اندیشیدند.از افکار اخلاقی آنچه بدان می نازیدند مروت بود و آن نیز جز خودبینی و کینه جویی نبود.شجاعت و آزادگی که در داستانها به آنها نسبت داده اند همان در غارتگری و انتقام جویی به کار می رفت.تنها زن و شراب و جنگ بود که در زندگی بدان دل می بستند. اما چگونه است که این مردمان نیمه وحشی توانستند تمدنی چنین با عظمت را نابود کنند؟ دکتر زرین کوب در این مورد اشاره ای جالب دارد:او این بدبختی را نتیجه سایه افکندن اهریمن نفاق و شقاق در ایران می داند و این دقیقترین تعبیری است که می توان ارایه کرد. ما در اینجا به نبردهای آغازین بین سپاه ایران و تازیان نمی پردازیم و بیشتر تمرکز ما بر ورود سیل گونه تازیان به داخل ایران و جنایتهایی است که در حق کودکان و زنان این مرز و بوم روا داشته اند. بعد از شکست سپاه ایران و عقب نشینی یزدگرد به داخل ایران و نواحی شرقی، تازیها بی پرواتر شهرهای ثروتمند ایران را یکی پس از دیگری غارت کردند و زنان و کودکان را به بردگی بردند. وقتی تازیها وارد شهری می شدند از آبادانی و شکوه آنجا به تعجب می افتادند چنانکه گویی به بهشت وعده داده شده به آنها دست یازیده اند و برخی دیوانه وار فریاد می زدند به خدا قسم اینجا همان بهشتی است که محمد وعده آن را به ما داده. اما آنها این بهشت را به خاطر عقده حقارتی که نسبت به سایر ملل داشتند با خاک یکسان کردند. اما در این میان مردم ایران هربار که فرصتی به دست می آوردند بر ضد تازیان شورشهایی به راه می انداختند اما چون این حرکتها منسجم نبود و سپاهی هم نمانده بود تا از این حرکتها پشتیبانی کند به فجیع ترین وضع سرکوب می شدند. برای نمونه وقتی مردم استخر بر ضد حاکم عرب استخر شورش کردند و تازیان را از شهر بیرون انداختند عبداله ابن عامر سوگند خورد که : "چندان بکشد از مردم استخر که خون براند...به استخر آمد و خون همه مباح گردانید و چندان که می کشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند. پس برفت.و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود برون از مجهولان("فارسنامه ابن بلخی ص 116). در سال سی ام هجری مردم خراسان بر ضد تازیان قیام کردند. عثمان خلیفه تازیان ، عبداله ابن عامر و سعیدابن عاص را فرمان داد که آنان را سرکوب نماید.(مجمل التواریخ و القصص ص283). جالب اینجاست که بسیاری از این تازیان که مسوول سرکوبی مردم بودند از راهزنان و غارتگران عرب بودند که در مرزهای ایران آبادیها و روستاها را غارت می کردند مانند مثنی ابن حارثه و سویدابن قطبه....... بله این تنها گوشه ای از جنایتهای اعراب در حق مردم ایران است . در یادداشت آینده هم به این جستار پرداخته خواهد شد و آثار مینویی و روانی این جنایتها را بیشتر بررسی خواهیم کرد. با پیشنهادهای خود این یادداشت را پر بار کنید.


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 11:12 | پیوند پایا |

این نگاشته از دکتر جعفری است. در مورد درستی آن شما باید بنگرید و تفکر کنید. کمی آدمی را به تعمل وا می دارد که برای شما قرار می دهم. امیدوارم این کنکاش ما را توهین تلقی نکنید چون ما تنها در پی چرایی و چگونگی هر گونه ای و حقیقت هستیم و بس.

بسياری را عقيده بر آن است که كه جمع و ترتيب سوره‏ها پس از وفات محمد براى نخستين بار به دست على، و سپس ‏زيد بن ثابت و ديگر ياران محمد انجام گرفت. نظر شيعه بر آن است که على نخستين كسى بود كه پس از وفات محمد به جمع قرآن مشغول ‏گرديد ..... می گويند که او مدت شش ماه در منزل نشست و اين كار را به انجام ‏رساند .... ابن نديم گويد: «اولين مصحفى كه گرد آورى شد مصحف على بود و اين ‏مصحف نزد آل جعفر بود» .... سپس مى‏گويد: «مصحفى را ديدم نزد ابويعلى حمزه ‏حسنى كه با خط على بود، و چند صفحه از آن افتاده بود و فرزندان حسن بن على ‏آنرا به ميراث گرفته بودند ..... محمد بن سيرين از عكرمه نقل مى‏كند: «در ابتداى‏ خلافت ابوبكر، على در خانه نشست و قرآن را جمع آورى كرد» ..... گويد: از عكرمه پرسيدم: «آيا ترتيب و نظم آن مانندديگر مصاحف بود؟ ... آيا رعايت ترتيب نزول در آن شده بود؟» ..... گفت: «اگر جن و انس گرد آيند و بخواهند مانند على قرآن را گرد آورند، نخواهند توانست».......‏ ابن سيرين مى‏گويد: «هر چه دنبال كردم تا بر آن مصحف دست ‏يابم، ميسرم نگرديد».......ابن جزى كلبى گويد: «اگر مصحف على يافت مى‏شد، هر آينه در آن علم فراوان يافت مى‏گرديد» ...... شيعان مدعی هستند که اين قرآن اکنون در دست امام زمان است و در اين قرآن از محمد و آل او به کرات ياد شده است ...... سليم بن قيس هلالى (متوفاى90 ) كه از ياران خاص علی بود، از سلمان فارسى نقل می کند که موقعى كه على بى‏مهرى مردم را نسبت‏ به خود احساس كرد، در خانه نشست و از خانه بيرون نيامد تا آن كه قرآن را كاملا جمع آورى كرد .... پيش از جمع آورى حضرت، قرآن روى پاره‏هاى كاغذ و تخته‏هاى نازك شده و ورق‏ها نوشته شده و به صورت پراكنده بود .....على پس از اتمام، طبق روايت‏ يعقوبى آنرا بار شترى كرده به مسجد آورد ..... در حاليكه مردم‏ پيرامون ابوبكر گرد آمده بودند، به آنان گفت: «بعد از مرگ پيامبر تا كنون به ‏جمع آورى قرآن مشغول بودم و در اين پارچه آن را فراهم كرده، تمام آنچه بر پيامبر نازل شده است جمع آورده‏ام ..... نبوده است آيه‏اى مگر آن كه پيامبر، خود بر من خوانده و تفسير و تاويل آنرا به من آموخته است..... مبادا فردا بگوييد: از آن غافل ‏بوده‏ايم‏ »...... آنگاه يكى از سران گروه به پا خاست و با ديدن آن چه على عليه السلام در آن‏نوشته‏ها فراهم كرده بود، بدو گفت: به آنچه آورده‏اى نيازى نيست و آنچه نزد ما هست ما را كفايت مى‏كند ....على عليه السلام گفت: «ديگر هرگز آنرا نخواهيد ديد» ....... آنگاه ‏داخل خانه خود شد و كسى آنرا پس از آن نديد .. اما پس از جنگ يمامه بسياری از حافظان قرآن کشته می شوند ..... تعداد کشته شدگان افرادی که قرآن را حفظ بودند حداقل 70 نفر ذکر شده است حتی در برخی کتب تاريخی اين تعداد را تا 400 نفر ذکر می کنند . پس از اين حادثه خطر نابودی گفته های محمد بطور جدی احساس می شد ..... و اين موضوع باعث شد تا خليفه وقت ابوبکر زيد بن ثابت ‏خواست تا قرآن را جمع آورى كند ..... زيد مى‏گويد: «ابوبكر مرا فرا خواند، و پس از مشاوره با عمر -كه در آن جا بود- گفت: بسيارى از قاريان و حافظان قرآن در حادثه يمامه كشته شده‏اند و بيم آن مى‏رود كه در موارد ديگر نيز گروهى ديگر كشته شوند و قسمت عمده قرآن را از بين برود ....... آنگاه ‏جمع آورى قرآن را مطرح ساخت ....... گفتيم: چگونه مى‏خواهيد كارى كنيد كه محمد ‏آن را انجام نداد؟ .... گفتند: «اين كار ضرورت دارد و بايد انجام شود .... و آن اندازه سخن‏ گفتند و به من اصرار ورزيدند تا آنرا پذيرفتم ...... آنگاه ابوبكر به من گفت: مى‏بينم كه ‏جوان عاقلى هستى و هرگز ما به تو انديشه ناروا نمى‏داريم ...... تو كاتب وحى رسول ‏خدا بودى، اين كار را دنبال كن و به خوبى انجام ده ... زيد به جمع آوری قرآن مشغول می گردد و در اين کار روش خاص خود را پی ميگيرد و در اين کار از گروهی از ياران محمد کمک می گيرد .... اولين اقدام او اين بود که اعلام کرد :هر كس هر چه از قرآن نزد خود دارد، بياورد ...... يعقوبى‏ مى‏گويد: «وى گروهى مركب از 25 نفر را تشكيل داد» و خود رياست آن گروه را برعهده گرفت ...... اين گروه هر روز در مسجد گردهم مى‏آمدند و افرادى كه آيه يا سوره‏اى‏ از قرآن در اختيار داشتند به اين گروه مراجعه مى‏كردند ..... اين گروه از هيچ كس، هيچ ‏چيز را به عنوان قرآن نمى‏پذيرفتند، مگر آن كه دو شاهد ارائه دهند كه آن چه‏ آورده است جزء قرآن است ..... شاهد اول نسخه خطى، يعنى نوشته‏اى كه حكايت ازوحى قرآنى داشته باشد ..... شاهد دوم شاهد حفظى، يعنى ديگران نيز شهادت دهند كه آنرا از زبان محمد شنيده‏اند .... نکته بسيار جالبی که در اينجا قابل ذکر است از خزيمة بن ثابت انصارى دو آيه آخر سوره برائت ‏بدون شاهد پذيرفته شد، زيرا محمد شهادت او را به جاى شهادت دو نفر قرار داده بود. اما چرا شهادت خزيمه برابر شهادت دو نفر پذيرفته شده بود، نيز داستان جالبی دارد .. محمد با يک عرب بر سر اسبی مشکل پيدا می کند و هر دو طرف مدعی بودند که آن اسب متعلق به او است اما خزيمة بن ثابت انصارى با آن که از ماجرا هيچ اطلاعی نداشت و تازه از راه رسیده بود، به نفع محمد رای می دهد و محمد می گويد شهادت خزيمه برابر شهادت دو نفر ارزش دارد (هر چند مي دانست که او بدون آگاهی شهادت داده است) و بدين وسيله اسب از آن پیامبر می شود  و خزيمه نيز به ‏«ذو الشهادتين‏» لقب می يابد ...... (اسد الغابة، ج 2، ص 114 ). زيد قرآن را جمع آوری کرد ولی هيچ نظمی به آن نداد و دست نوشته های خود را كه سوره‏هاى قرآنى بر آن‏ نگاشته شده بود، پس از اتمام به ابوبكر داد ........ اين مجموعه پس از ابوبكر به‏ عمر انتقال يافت و پس از وفات وى نزد دخترش حفصه نگهدارى شد، و هنگام‏ يكسان كردن مصحف‏ها، عثمان آنرا به عاریت گرفت تا نسخه‏هاى ديگر قرآن را با آن مقابل كند، و سپس آن را به حفصه باز گردانيد .... چون حفصه در گذشت، مروان كه ‏از جانب معاويه والى مدينه بود، آنرا از ورثه حفصه گرفت و از بين برد ..... پس از مرگ محمد علاوه بر زيد،عده ديگرى از بزرگان صحابه به جمع قرآن پرداختند ..... از جمله: عبدالله بن مسعود، ابى بن كعب، مقداد بن اسود، سالم مولى ابى حذيفه، معاذ بن جبل، و ابوموسى‏ اشعرى ............ گويند: نخستين كسى كه سوره‏هاى قرآن را مرتب نمود، سالم مولى ابى حذيفه بود ...... وقتى قرآن جمع آورى و نوشته شد، آنگاه خود و همفکرانش گرد هم آمدند و درباره نام آن به شور نشستند ......... برخى نام‏ «سفر» را پيشنهاد كردند، سالم و ديگران آنرا نپسنديدند، زيرا نام كتابهاى يهود است .... سپس سالم عنوان مصحف را پيشنهاد كرد و گفت: همانند اين كتاب (صحيفه‏هاى‏ جمع شده) را در حبشه ديدم كه آنرا «مصحف‏» مىگفتند ...... همه حاضران نام ‏مصحف را براى صحيفه‏هاى جمع شده پذيرفتند . البته لازم به ذكر است كه قرآن ابتدا به خط كوفي نوشته شده بود و چون خط كوفي نقطه ندارد امكان تحريف و اشتباه در آن موجود است ( منظورم این نیست که تحریف شده ، بلکه باید تعمل کرد ) چون كلمات بسياري شبيه هم نوشته مي شوند كه معاني مختلفي دارند مثل ج ح خ ع غ ص ض ب ي س ش د ذ ر ز ط ".


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز دوشنبه سوم مهر 1385 ساعت 4:56 | پیوند پایا |

شايد در ميان واحدهای درسی که دانشجويان بايد در دانشگاه بگذرانند هيچ درسی بی موردتر از تاريخ اسلام نباشد و در بيانی بهتر تاريخ عربستان، چرا که تاريخ تمدن شبه جزيره عربستان با تاريخ ظهور اسلام آغاز می گردد و قبل از آن اين سرزمين خشک جز خونريزی و کشتار قبايل عرب با يکديگر حرفی برای گفتن ندارد اينکه مجبور باشی بجای تاريخ ميهن خود تاريخ اسلاف قدرت حاکمه را بياموزی و فرهنگ واپسگرايشان را حفظ کنی و يا در دبيرستان زبان اعراب را بياموزيم از جمله سياستهايی است که باعث می شود تا جوانان ايرانی بيش از پيش از هويت و ريشه اصلی خود دور شوند و به خرافات و و موهومات بپردازند. متاسفانه نسلی که ما در آن قرار گرفتيم دوران رشد و آِموزش خود را تحت همين تعاليم عقب مانده سپری کرد و شايد به جرات بتوان گفت نسل پدران و مادران ما از لحاظ فرهنگی بسيار جلوتر از نسل کنونی ما می باشد چرا که حداقل در دوران دبستان و دبيرستان خود با مفهوم ايرانی بودن آشنا شدند. بسياری از ما در برهه هايی از زمان دچار دوگانگی گشتيم و جرقه هايی از آگاهی حقيقت را برايمان روشن ساخت، اما تعصب خشک و بدتر از آن ترس ، هرگز اين اجازه را به ما نداد تا بتوانيم راه درست را از نادرست بشناسيم و در بهترين حالت نسبت به همه چيز و همه کس بي خيال شديم و تنها در پرسشنامه ها و معرفی نامه ها دين خود را اسلام نوشتيم به اميد اينکه مدرکی هم برای آخرت داشته باشيم! متداول شدن انواع و اقسام دعا و ذکرهای مختلف برای گشايش کارها و توسل به هرچيز و هر کس و به هر نحو با مراسم هايی عجيب انسان را ياد قبايل بدوی و نيمه وحشی می اندازد و شاهد هستيم که اين موارد چگونه توسط رسانه های جمعی دامن زده می شود وقتی در تيتر برنامه ها و قبل از اخبار که عمده مخاطبين آنرا افراد مطلع جامعه تشکيل می دهند دعای روز های مختلف نوشته می شود و یا وقتی که درشروع اخبار گوینده خبررا با صلوات بر محمد و آل محمد شروع می نماید خود توهین بزرگی است به کل جامعه مثل این که در این کشور به جز دوستاران محمد افراد دیگری زندگی نمی کنند و یا جمهوری اسلامی آنها را جزو مردم حساب نمی کند البته وقتی که کسانی پیدا شوند که بگویند در زمین به جز شیعیان بقیه مردم حیواناتی هستند که چرند و فساد می کنند بیش از این نباید از مسوولان اسلامی انتظار داشت  و يا مراسم های عزا و سوگواری بطور مداوم پخش می گردد و حتی در ميادين اصلی شهر صدای روضه و عزا حتی در روزهای عادی بصورت آزار دهنده ای بطور مداوم پخش می گردد و بر در هر کوی و برزن و خيابانی پرچمها و تصاوير مختلف مذهبی به وفور يافت می گردد مردم بجای فکر پیشرفت و ترقی و دستگیری از مستمندان تمامی آرزویشان رفتن به زیارت فلان و بهمان قبرستان می باشد. جای اين پرسش را باقی می گذارد که آيا اميدی به اين مردم جهل گرفته می توان داشت؟ وقتی تصاوير روحانيون حاکم همراه با آهنگ سريال امام علی پخش می گردد نا خود آگاه نوعی تقدس را در باطن افراد القا می کند و قدرت هرگونه مخالفت و مبارزه را از آنان سلب می کند و باعث می گردد اين مردم ساده دل زندگی خود را تحت هر شرايط و با هر سختی ادامه دهند در حاليکه می دانند چگونه اموالشان و دسترنجشان توسط همين اهريمن صفتان و آقازادهايشان به تاراج می رود . وقتی جمعيت ۲۰۰۰۰۰نفری روحانيون با آن بودجه های کلان و عوامل متعدد قدرت و نفوذ در ميان دستگاههای مختلف اين سيل جهالت را پيش می رانند و جهت می بخشند ديگر چه کاری از دست معدود جوانان جامعه بر می آيد که به حال خود و سرنوشت کشورشان افسوس می خورند ودر زندانهای رژيم بهترين روزهای زندگی و جوانی خود را در بدترين شرايط سپری می کنند ويا در زندان تن به ظاهر زندگی مي کنند ولی در باطن ذره ذره نابود می گردند.کجاست آن کاوه ای که يکبار ديگر فرياد آزادی خواهی سر دهد و اين جامعه سرخورده و افسرده را به خروش آورد و آن ضحاکی که مغز جوانانمان را با پليدی و گمراهی و عقب ماندگی مذهبی  به خوراک مارهای جهالت و نادانی می دهد را به زير کشد.و در ميان نسلی که به بی هويتی و فساد و فحشا دچار شده اند می توان فريدون و آرشی ديگر پيدا کرد؟ زين همرهان سست عناصر دلم گرفت/از ديو و دد ملولم و رستم دستانم آرزوست چه بر سر اين مردم آورده شده و چگونه می توان آب رفته را بجوی بازگرداند؟ شايد بهتر باشه همانند ديگران چشمانمان را ببنديم و به قول معروف خيلی زرنگ باشيم گليم خودمان را از آب بيرون بکشيم ! و اين آشفته بازار و سفره نيم خورده را تحويل فرزندانمان دهيم تا آنان نيز همانند ما همينکه توانستند به جايی برسند اولين هدفشان خارج شدن از مملکت و بدنبال بهشت آزادی و رفاه گشتن و يا بهتر بگويم آواره دنيا گشتن باشد.آيا حق ما از دنيايی که در آن زندگی می کنيم همين است؟ آيا اين جايگاه شايسته ايران و ايرانی است؟تا کی بايد نظاره گر پيشرفت دنيای اطرافمان و پسرفت جامعه مان باشيم؟ ۲۰۰سال حکومت قاجار کافی نبود؟ چين دومين فضاپيمای سرنشين دار خود را به فضا پرتاب کرد و ايران ۶۰ گروه ويژه را مامور رويت هلال ماه رمضان نمود !!! بگذريم که سخن در اينباره بسيار است و گوش شنوا کم و به گفتاری ديگر خلايق هر آنچه لايق .پاينده ايران گر ملحد و گر دهری و کافر باشد/گردشمن خلق و فتنه پرور باشد بايد بچشد عذاب تنهايی را/مردی که ز عصر خود فراتر باشد

پاینده ایران

ای مزدا، دروغ ، دشمن و خشکسالی را ازایران بدور دار.


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز شنبه یکم مهر 1385 ساعت 1:24 | پیوند پایا |
 
offshore bank account