تبليغاتX
**** چو ایران نباشد تن من مباد ****

امردادگان

چرا برگزاري  جشن ها براي زرتشتيان اهميت زيادي دارد ؟

دين زرتشت آيين شادماني نيز هست . بنابراين به مناسبت هاي  گوناگون تاريخي ، ديني و رويدادهاي طبيعي از گذشته هاي دور در سنت ايرانيان جشن هايي شكل گرفته است . كلمه جشن از واژه يَزَت به معناي نيايش كردن و سپاسگزاري از اهورامزدا آمده است ، زرتشتيان جشن هايي در هر ماه دارند كه برابر شدن روز و ماه را گزارش مي دهد ، مانند روز تير از ماه تير كه جشن تيرگان نام دارد . در هر يك از اين جشن ها مراسم ويژه اي دارند ، برخي از جشن ها مانند نوروز ، سده و مهرگان از جشن هاي ملي ايران است و جشن ها ي نيز جنبه ديني  به خود گرفته اند مانند سدره پوشي و گاهنبارها.

 

مهمترين جشن زرتشتيان كدام است ؟

به نظر من هر جشن در جايگاه خود از اهميت ويژه يي برخوردار است جشن هايي مانند نوروز فراگيرتر برگزار مي شود و نه تنها ايرانيان بلكه برخي از كشورهاي همسايه ايران نيز آن را برگزار مي كنند بنابراين جلوة بيشتري دارد از يكسو چون در باور زرتشتيان هنگام حضور روان و فروهر درگذشتگان پيش از آغاز ماه فروردين هر سال است ، در پي اين باور سنتي زرتشتيان ، خانه تكاني مي كنند ، لباس نو مي پوشند ، خوراكي هاي سنتي تهيه مي كنند آتش مي افروزند و با شادماني بيشتري اين جشن را برگزار مي كنند.

 

در فرهنگ زرتشتيان چه روزي براي بزرگداشت مادران است ؟

واژه سپنتَه آرمئي تي كه فروتني و بردباري معني مي دهد يكي از فروزه هاي اهورايي است كه انسان نيز مي تواند آنرا در خود پرورش دهد ، اين واژه در فارسي به سپندارمذ و اسفند تبديل شده كه نام پنجمين روز از هر ماه در گاه شماري زرتشتي است بنابراين در روز اسفند از ماه اسفند اززمانهاي بسيار دور تا اكنون جشن برگزارمي شود كه آنرا  جشن اسفندگان  و روز مادر ناميده اند زيرا فروتني ، شكيبايي و مهرباني در سرشت زن و مادر باشكوه تر جلوه مي كند . در اين روز مادران از فرزندان خود و زنان از مردان پيشكش هايي دريافت مي كنند و زنان نيكوكار ـ پاكدامن و پرهيزگار مورد تشويق قرار مي گيرند.

 

اقلام و موادي كه در سفره مهرگان قرار مي گيرند كدامند و به چه نشانه هايي هستند ؟

ايرانيان باستان درمراسم هاي ديني و آييني خود سفره هايي پهن مي كردند و بر روي آن نمادها و خوردني هايي قرارمي دادند نمادهايي كه در بيشتر سفره ها مشترك است مربوط به هفت گام از عرفان در كيش ايران باستان است سفره ـ نماد (سپندارمذ) آتشدان يا چراغ روشن ( ارديبهشت ) تاس فلزي با آب ( شهريور و خورداد ) سبزه يا شاخه هاي سبز (امرداد ) جامي از شير ـ تخم مرغ ( بهمن ) به جز آنها در سفره جشن مهرگان ، ميوه هاي فصل به ويژه انار و سيب ـ شاخه هاي گل ـ شربت و شيريني ـ برگهاي خشك آويشن با دانه هايي ازسنجد و بادام كه در چهار گوشه سفره قرار ميدهند ـ مواد خوشبو و كندر كه بر روي آتش قرارميدهند ـ و مقادير كمي از هفت گونه حبوبات و دانه ها براي سفارش كاشتن در آن فصل فراهم مي گردد.

 

آيـا مراسم آتش افروزي مثل هيرومبا ، شاخ شـاخ دربـند (درونـد ) ، سـره( در سبزه وار) و چهارشنبه سوري، شكلهايي از جشن سده مي باشند يا آتش پشت بام ( پنجه ) ، يا هيچگدام  ؟

روشنايي و افزايش نور در فرهنگ ايران باستان از جايگاه ارزشمند و ويژه اي برخوردار بوده است نخست روشنايي خورشيد (ميتره) مورد احترام قرار گرفته سپس با كشف آتش روشنايي آن به دلخواه در هر مكان تاريكي ها را از بين مي برده است . با اين نگرش آتش و اجاق خانه همواره مورد پرستاري قرار گرفته كه مبادا به خاموشي گرايد . از سوي ديگر در بسياري از روابط اجتماعي به عنوان مثال پيش از آمدن و رفتن مسافران و يا بدرقه از روان درگذشتگان ، از روشنايي آتش بهره مي گرفته اند . بيگمان در فرهنگ ايران باستان نخست آتش افروزي سده به ياد كشف آن و آتش پنجه براي بدرقه از فروهر و روان درگذشتگان شكل گرفته كه بعد ها با نگرشي تازه ، به صورت چهارشنبه سوري و غيره  درآمده است . هيرومبا و شاخ شاخ دربند و مانند اينها نيز در تقويم سنتي و بدون كبيسه همان برگزاري جشن سده شده  در هرمحل زرتشتي نشين بوده است.

 

چرا جشن مهرگان را جشن فرهنگیان نیز می نامند ؟

شاید به دلیل قرار گرفتن  آن در شروع سال تحصیلی باشد.

 

 در مراسم جشن مهرگان، چه نيايشى بهتر است خوانده شود ؟

در اوستا، مهر، ميترا يا ميتره نيز ناميده شده است و روشنائى و فروغ خورشيد است و الگوى پيمان دارى نيز ميباشد. سرودهاى مهر نيايش و خورشيد نيايش از خرده اوستا را ميتوان در اين جشن خواند. 

 

درجشن سده چه اوستائى بهتراست خوانده شود؟

چون با ابتكار ايرانيان، تاريكى شب ميتواند با يارى آتش ميتواند به روشنايى تبديل شود، سرود آتش نيايش دراوستا را براي ارج نهادن به آتش كه فروغ و روشنايي است مي سرايند.


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز پنجشنبه سی ام شهریور 1385 ساعت 1:28 | پیوند پایا |

پادشاهان زرتشتى به كشور هاى ديگر حمله مي كردند، آيا اين خلاف آئين زرتشت نبوده است؟

زماني كه دين زرتشت در ايران پديدار و فراگير شد هيچ جنگ و حمله يي براي گسترش دين يا كشور گشايي انجام نگرفت چون پيام اشوزرتشت بر مبناي خردمندي همراه با برقراري آشتي و مهرورزي در جهان بود.

اگر پادشاهان در ايران از حمله دشمنان دفاع كرده اند و براي استقلال اين كشور به همسايگان غارتگر آن زمان تاخته اند براي آرامش و امنيت بيشتر در ايران بوده نه به سفارش دين زرتشت .

 

با آنكه آيئن زرتشت از نظر فلسفه و تعداد پيروان به مراتب  غنى تر و بيشتر از آئين ميترا بوده است، چرا ميترائيسم بيشتر از آئين زرتشت در غرب نفوذ  كرده است  ؟

هنگامي كه آرياييان و ايرانيان باستان به آيين مهر باور داشتند دسته اي از آنان به سوي اروپا مهاجرت كردند و ميترايسيم را با خود به آن سرزمين انتقال دادند بعدها كه دين زرتشت در ايران پديدار شد و گسترش يافت مهركيشان ايراني به دين يكتاپرستي و مزدايي روي آوردند و از آمار پيروان مهر كاسته شد ولي برخي از انديشه هاي مهر همچنان در اديان بعد ي استوار ماند.    

 

با نگاهى به يسنا 53، آيا از نظر آئين زرتشتى ازدواج بين عمو زادگان ، خاله زادگان و نظير آنها روا  مي باشد؟

خیر - هات 53 از يسنا درمورد ازدواج پوروچيستا ، كوچكترين دختراشوزرتشت با جاماسب اشاره شده است و سندي گويا مي باشد كه پيامبر به ازدواج فرزندان با غيرازاقوام و نزديكان اشاره داشته واساس زناشويي را دانايي ، دينداري و خردمندي برشمرده است.

 

با توجه به نگرش آئين زرتشت به پيشرفت و تغيير آداب و رسوم بر اساس شرائط و دانش روز، لطفا" يك نمونه از رسمى كه در گذشته انجام ميشد و هم اكنون متروك شده است و بالعكس بيان فرمائيد:

دربرخي از شيوه هاي بهداشتي ، پزشكي و آيين هاي سنتي با گذرزمان تغييراتي صورت گرفته است به عنوان مثال شيوه دخمه گذاري مردگان درايران نزديك به نيم قرن است كه به صورت خاكسپاري در آرامگاه تبديل شده است.

 

چرا موبدان پارسى و ايرانى كت و شلوار مي پوشند، مگر اين لباس غربى ها نيست؟

لباس ويژه موبدان به رنگ سپيد است كه نماد پاكي، فروتني و راستي مي باشد.نوعي از اين لباس كه براي انجام مراسم ديني و آييني است شامل شلواري سپيد است كه پيراهني بلند روي آن پوشيده شده و نوع ديگر براي حضور در جشن ها و همايش هاي رسمي است كه همان پيراهن به شكل كُت بلند بر روي شلوار سپيد است.

 

به نظرشما علت اصلي روي آوردن ايرانيان به اسلام ، زور و فشار ناشي از حمله اعراب بود يا سيستم فاسد ساساني ؟‌

در مورد پذيرفتن اسلام از طرف ايرانيان دليل اصلي نمي توان يافت، دلايل گوناگوني وجود داشته است. البته ايرانيان همواره به دنبال معنويت و دين و فلسفه بوده اند. پيش از ورود اسلام به ايران، پيروان يهودي و مسيحي نيز در كشور بوده اند و نيايشگاه هاي كهن آنان همچنان در ايران وجود دارد.از رويي برخي از پادشاهان ساساني عدل و دادگري را رعايت نكردند. نتيجه خشكسالي چند ساله در ايران كه فقر و ناتواني مردم را در پي داشته است. باورهاي ماني و مزدك انديشهء يكتاپرستي ايراني را در بعضي ها سست كرده بود و در اين شرايط، ايران با يورش بيدادگر تازيان نيز همراه شده است.

 

منظور از قراردادن دست آغشته به گچ روي ديوارهاي كاهگلي و غيره كه به صورت پنج انگشت سفيد نمايان مي شود چيست؟

پيش از اينكه مردم ايران با آيين مهرپرستي به فروغ و روشنايي احترام بگذارند در زمان جمشيد به پرستش خورشيد پرداخته و براي حضور آن در بامداد و پس از تاريكي شب مراسمي داشته اند به همين روي آنچه به شكل خورشيد يا فروغ آن بوده به صورت نماد درآمده است از جمله پنجهء خورشيد كه تصوير انگشتان باز و دستها بوده و رو به بالا به شيوه هاي گوناگون در سنگ نگاره ها و يا دستان آغشته به گِل سفيد بر ديوار نقش بسته شده است. در مراسم زرتشتيان كرمان نيز نان كوچكي تهيه مي شود كه ”خورشيدو“ نام دارد و لبه هاي آن به شكل دندانه هاي تصوير خورشيد با همين چم است.

 

آيا اينكه بعضي ها به خصوص زرتشتيان و موبدان شكوه و تمدن ساسانيان را دست كم مي شمرند و آن را به عنوان يك دولت فاسد ياد مي كنند درست است؟ مگر در زمان ساسانيان نبود كه قسمت هاي پراكنده شده اوستا گردآوري شد؟ مگر شاهان ساساني در گسترش آيين بهي نكوشيدند؟

بي گمان نبايد دولت ها و حكومت ها را يكپارچه ويرانگر و فاسد دانست. حكومت ساساني با رسيدن به تمدن و فرهنگ ارجمند زمان خود كه بر برخي از كشورهاي همسايه نيز فرمانروايي مي كرد آن چنان كه تاريخ گواهي مي دهد شايد در پاره يي موارد دچار بي عدالتي شده بود.

 

نام ”هاو زو رو“ كه به ششم فروردين و زادروز اشوزرتشت داده مي شود معنا و فلسفه اش چيست؟

اين كلمه در اصل ( هَفدورو ) است كه ياد آور هفتاد و دو رويداد مي باشد. در باور سنتي ايرانيان در چنين روزي هفتاد و دو رويداد سرنوشت ساز و ارزشمند در تاريخ ايران اتفاق افتاده است . كه مهمترين آن ها زاد روز وخشور اين سرزمين اشوزرتشت و به پيامبري برگزيده شدن او مي باشد.

 

مغان زرتشتى در گذشته به دانشهائى چون  ستاره شناسى، پيشگوئى و جادوگرى دسترسى داشته اند ، آيا ازاين دانشها در نزد موبدان زرتشتى كنونى چيزى مانده است ؟

خير.

 

پاديابى و دستشو چيست و چگونه گرفته مي شود؟

پادياو يعني پاك بودن و پاك شدن كه شرايط ويژه اي ندارد و به خرد و دانش زمان بستگي دارد  در سنت عاميانه و گذشته ايراني به شستن قسمتي از دست و صورت كه بيرون از پوشش لباس بوده گفته مي شده است .

 

برشنوم (Bareshnum) چیست؟

يکی ديگر از روش های مبارزه با گسترش بيماری، ايمنی و نگهداری افراد تن درست در برابر يورش بيماری ها و یک راه که از دو راه می شود:

يکی با آگاه کردن مردم از قوانين بهداشتی و دلگرمی آن ها به رعايت موازين بهداشتی (دقت و کوشش در پاکی بدن، خوراک، پيرامون و ...) ديگری ترغيب آن ها به مايه‌کوبی، به نام پيش پاسی و ايمنی عليه بيماری می‌‌باشد. در ايران باستان دائوبئشه‌زو يعنی «دادپزشکی» دارای اهميت بوده است و آن آموزاندن راه و رسم ايمنی در برابر بيماری های همه‌گير که آن ها را «بيماری های پرمرگ» می‌خواندند بوده است و آن برابر با برشنوم است که شيوه و روش داد پزشکی را بر بر پايه قوانین مکتب مزدیسنا نشان می دهد.هنگامی که بيماری های پر مرگ (تاعون، وبا، آبله) جايی را فرا می‌گرفت مردم بيشتر در گوشه گيری می‌زيستند، جامه‌ی سپيد می‌پوشيدند، دست کشی سپيد به دست داشتند و با يکديگر کم تماس می‌گرفتند؛ حتا کسان يک خانواده، هر کدام در بستری جدا می‌خوابيدند، از آوندی جداگانه می‌خوردند و می‌آشاميدند، گياهان و صمغ های خوشبو و سودمند بر آتش می‌نهادند و در پايان مدت با آداب ويژه‌ای شستشو نموده خود را به وسيله‌ی گياهان و صمغ ها بخور می‌دادند دکتر مدی ادعا دارد پيش از آن که روش مايه‌کوبی و آماده شدن بر عليه بيماری در جهان مرسوم شود ايرانيان باستان با عمل «برشنوم» کم وبيش کاری همانند آن انجام داده‌اند.ميان زرتشتيان در زمان کنونی، برشنومگاه حصاريست گرد به شعاع نزديک به ۷ متر و کف آن زمينی نفوذناپذير با ديوارهای بلند که جز در موارد ويژه، کسی پروانه ورود به آن جا را ندارد. دارای ۹جايگاه ویژه که به دو بخش می شود:

بخش نخست ۶ جايگاه به درازای و پهنا و ژرفای و فاصله معين با يکديگر،
بخش دوم سه جايگاه با درازای و پهنا و ژرفای و فاصله معين با يکديگر می‌باشد و به وسيله‌ی ۱۲ مانع و پيوند که آن را در پهلوی کش ناميده‌اند جايگاه ها را به يکديگر پيوند داده همچنين مانعی است ميان « برشنوم ده » و « برشنوم گير». « برشنوم ده » با جامه‌ی سپيد و ماسک ويژه‌ای به نام پنام در بيرون کش « برشنوم گير » را شستشو می‌دهد و پس از آن مدت ۹ شبانه‌روز « برشنوم گير » با کار ياد شده، گوشه گير به سر می‌برد ولی امروز با پيدايش قوانين نوين بهداشتی و مايه‌کوبی و تجهيز بر عليه بيماری ها ديگر بدين عمل باستانی نيازی نيست و تنها گاهی به نام آيين ها انجام می‌گيرد. البته غسل ویژه زرتشتیان نامش اشنوم است که دارای حرکات خاص و ویژه ای است که فکر می کنم دوست خوبم پاپک گرامی شما عکسهایی از آن مراسم را دیدید که به ریختی سر و بدن شستشو می یابد و در همین راستا با تکان دادن دستها به  هومت و هوخت و هورشت رو آورده و دژمت و دژوخت و دژورشت را کنار می نهند. یا اینکه از مراسم برشنوم قدیمیان و نیاکان ما دیده اید.

در مورد بهداشت و پزشکی در نزد زرتشتیان باستان بنده آنچنان آگاهی ندارم . اما به زودی به کمک یک پزشک زرتشتی این نوشتار را برای شما آقای رضایی دانشجوی گرامی رشته پزشکی قرار خواهم داد . خوشحالم از اینکه نگاشته های این تارنگار در بین فرهیختگان و تحصیلکرده های ما هم رواج می یابد. امیدوارم بتونم در پروژه شما سهمی داشته باشم. به زودی جستار پزشکی زرتشتیان باستان را خواهید دید.

بدرود.


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 11:46 | پیوند پایا |
پاسخ ها از موبد دکتر کوروش نیکنام می باشد.

فکر می کردم اشوزرتشت به خوردن ، نوشیدن  و پوشیدن افراد کاری ندارد ، اینکه  می گویند از نوشیدن شراب سُکرآور منع شده ایم ، دقیقا کدام بند گاتها بدان اشاره می کند ؟

اشوزرتشت به چگونگی خوردن ، آشامیدن و کارهای عادی هر فرد کارى  ندارد وی در هات 32 بند 14 وهات 48 بند 10 ، اشاره به مراسمی می کند که به سفارش پیشوایان دروغین برای خشنودی خدایان پنداری انجام می شده و مردم در آن با هدیه گوشت قربانی شده گاو ، با شادی فریاد می کشیدند و از نوشابه های سُکرآور استفاده می کردند. 

 

فرق بین موبد ، هیربد و دستور چیست و کدام بالاتر یا پایین تر است ؟

موبد از واژه مَگوپَت آمده است ، موبدان یا مغان در اصل قبیله ای از سرزمین ماد بودند که پیشوایان روحانی فقط از میان آنان برگزیده می شدند – هیربد از واژه آئیتره پئی تی آمده که به معنی آموزگار دینی است و دستور از واژه پهلوی دَستوبَر آمده به معنی قاعده و قانون و از داوری کردن و فتوی دهندگی می آید ( دانشنامه مزدیسنا – دکتر جهانگیر اٌشیدری ) به هر حال هر سه مورد از کسانی هستند که در امور دینی زرتشتی فعالیت دارند و چون نقش هر یک با دیگری متفاوت است نبايد مقام و مرتبه ای برای آنها در نظر داشت .

 

شرایط و مراحل موبد شدن چیست ؟

فرزندان موبد در زمان گذشته آموزشهای اجرای مراسم دینی را در کنار پدر خود می آموختند و پس از کسب تجربه وآزمایش ، درمراسم نوزادی شرکت می کرده و پس از آن خود نیز اجرا کننده مراسم آیینی می شدند . بعضی از آنان با تحصیل در مراکز آموزشی دینی که اغلب آنها در هندوستان بود به مقام موبد دانشمند می رسیدند اکنون نیزاین شرایط برای آنان فراهم است ولی بیشتر ترجیح می دهند پس از نوزادی ، تنها برخی از مراسم آیینی را انجام دهند .

 

 

آیا در سنت زرتشتیان روز خاصی برای درختکاری در نظر گرفته شده است ؟ و اگر نیست چه روزی راپیشنهاد می کنید؟

کاشتن درخت و ایجاد سرسبزی ، گرامیداشت آب ، خاک ، هوا و روشنایی است که از دیرباز در این سرزمین از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده به شکلی که پیشه کشاورزی در ادبیات اوستایی مقدس شمرده شده است و جشن هایی به نام گاهنبار در جهت بزرگداشت درخت و گیاه و کشاورزی شکل گرفته شده است . در سنت زرتشتیان پس از زاده شدن هر فرزندی ، پدر خانواده در نزدیکی محل سکونت خود نهال درخت همیشه سبز مانند سرو یا کاج در زمین می کارد و همراه با رشد فرزند خود از آن درخت نیز پرستاری می کند . ماه اسفند ( سپندارمذ) که از واژه سپنته آرمئی تی آمده و به معنای داشتن آرمانی مقدس و جشن اسفندگان روز 29 بهمن هر سال است ، به نام روز مادر و روز زن در فرهنگ ایرانی نامگذاری شده است و چون زن و زمین هر دو در زایندگی ، افزایندگی و پرورش دادن نقش یکسانی دارند و در فصل کاشتن درخت هم قرار دارد می تواند آغاز هنگام درخت کاری و ایجاد سرسبزی در نظر گرفته شود .

 

اگر شخصي در خارج از كشور به آيين زرتشتي درآيد آيا از نظر زرتشتيان ايران به رسميت شناخته  مي شود؟

ايران قانون ويژه خود را دارد و هر يك از اديان الهي تاييد شده در قانون اساسي در انجام مراسم ديني خود آزاد هستند و در احوال شخصيه و تعليمات ديني بر طبق آيين خود عمل مي كنند و به اين ترتيب شامل زرتشتي زادگان خواهد بود .  

 

طلاق در آیین زرتشت چگونه است ؟

چنانچه زناشویی براساس خردمندی انجام شود جدایی پس از آن جایگاهی ندارد و تنها در مواردی خاص انجام می گیرد .

 

در آیین زرتشت روزه چگونه است ؟

در آیین زرتشت روزه به شیوه ادیان ابراهیمی نیست و باور همگانی بر این است که در تمام زندگی باید اعتدال در خوردن و آشامیدن وجود داشته باشد و تنها چهار روز در هر ماه از خوردن غذاهای گوشتی پرهیز می کنند .

 

کورش بزرگ در منشور پاسارگارد به جای اهورامزدا از خدای بابل مردوک و هیود نام می برد . آیامی توان تیجه گیری کرد که پیامبر هیود از پیامبر ما پیشتر می زیسته است ؟ و آیا می توان از این طریق به زمان درست زندگانی اشوزرتشت پی برد؟

دلیلی ندارد که با نام بردن خدای بابل نتیجه گیری کرد که پیامبری قبل یا بعد بوده شاید دلیل آن احترام کورش به همه اقوام و پیامبران بوده است .

 

اُشهن  چه معنایی دارد ؟

اُشهن یعنی تابش روشنایی و گاه نماز پیش از بر آمدن آفتاب است که زرتشتیان برای آمدن روشنایی نیایش می کنند .

 

در آیین زرتشت دست تقدیر و قسمت چگونه بیان می شود ؟

دین زرتشت ،  آیین خردورزی است و گزینه ای به نام سرنوشت و تقدیر در آن نقشی ندارد . آنچه در هر زمان و در هر شرایط  پیش روی انسان قرار می گیرد ازرویدادهای گوناگون و طبیعی است که به وجود می آید و با دانش وخردمندی باید با آن روبرو شد و مبارزه کرد .

 

آیا سدره و کُشتی قبل از زرتشت بوده  یا در زمان او به وجود آمده است؟

به درستی مشخص نیست . بعضی از پژوهشگران باور دارند که پیش از پیامبری اشوزرتشت ، جوانان در سن ویژه یی لباس رزم می پوشیدند و کمربند شکار بر آن می بستند ، پیامبر که مخالف جنگ و سفارش دهنده صلح و دوستی است سفارش می کند تا به جای آن از پیراهنی به نام سدره که در اوستا به صورت وهومنه وستره یعنی لباس نیک اندیشی آمده استفاده کنند و کمربند فروتنی یعنی کُشتی بر روی آن ببندند .

 

آیا یک زرتشتی باید خود را بنده خدا بنامد؟

اگر تفسیر واژه بنده ، یعنی نوکر ، اسیر و غلام باشد . خیر، زیرا در بینش اشوزرتشت انسان به دلیل خردمند بودن آزاد آفریده شده تا خود راه نیک را برای رسیدن به زندگی بهتر برگزیند بنابراین او یار و دوست خداوند به شمار می آید . 

 

آیا زرتشت در باره زنا حکمی داده است؟

اشوز زرتشت در زمینه های حقوقی ، اقتصادی ، بهداشتی و روابط اجتماعی اشاره به پیشرفت جهان از روی خردمندی و بابهره گیری از دانش زمان دارد و با حقوق بشر که همه انسانها را به سوی زندگی نیک رهنمون سازد هماهنگ است .

 

سمبل اشا چیست؟

اشا یعنی راستی و درستی و ارزش های نیک انسانی ، بر سفره مراسم سنتی زرتشتیان نماد و سمبل اشا وهیشتا که به معنی بهترین اشا است و در فارسی به اردیبهشت ترجمه شده فروغ و روشنایی را در نظر گرفته اند .

 

زبانی که زرتشتیان به آن صحبت می کنند چیست ؟

گویش ویژه یی است نزدیک به زبان پهلوی ساسانی که زرتشتیان با آن سخن می گویند .البته اکنون در تهران زرتشتیان به زبان روزمره و قدیمی تر ها کمی با لهجه دری سخن میگویند . اما اگر بنا باشد یک زبان خاص را برای زرتشتیان شناسه کرد آن زبان همان است که نام برده شد.

 

واژه جمعه عربی است ، نیاکان ما به جای آن از چه واژه ای استفاده می کردند ؟

در گاه شماری زرتشتی هفته نداریم بنابراین نام روزهای هفته هم نیست روزهای اورمزد و دی بدین و دی به آذر و دی به مهر از روزهایی بوده که در هر ماه سی روزه ایرانیان باستان به جای روز آدینه از آن بهره می گرفتند.

 

اگر واژه تازی را از زبان امروزی فارسی دور کنیم ، به چه میزان زبان مان شبیه زبان نیاکانمان می شود؟

بسیاری از واژگان پارسی وجود دارد که می توان از آن ها به جای  کلمات بیگانه از آن بهره گرفت و فراموش شده اند و طبیعی است . که با بیکارگیری از واژگان پارسی به گویش نیاکان نزدیکتر خواهیم شد

 

آيا نماز روزانه زرتشتيان به فارسي خوانده مي شود يا زباني ديگر ؟

نيايشي كه در خرده اوستا تنظيم شده به زبان اوستايي و اندكي از آن نيز به زبان زند و پارسي است. در بينش اشوزرتشت هيچ نيايشي نيست كه از جان و دل برآيد وبي پاسخ بماند

 

آيا زرتشتيان به زبان اوستايي آشنا هستند؟

پيام اشوزرتشت و اوستا به زبان اوستايي است و زرتشتيان برخي از بخش هاي سروده هاي مقدس را مي دانند و به عنوان نيايش مي سرايند . نوشتن خط اوستايي كه دين دبيره نام دارد نيز بعضي از زرتشتيان به ويژه جوانان آموخته و از آن بهره مي گيرند

 

كدام روز هفته روز مقدس زرتشتيان است ؟

در گاه شماري زرتشتيان ، هفته وجود ندارد آنان براي سي روز در هر ماه نامي برگزيده و به كار مي برند و تمام روزها ، نيك و براي تلاش و سازندگي و مهرباني در پيش روي انسان قرار گرفته اند.

 

چه چيزهايي در دين زرتشت حرام است ؟

تمام چيزهاييكه با سفارش دانش گوناگون زمان ـ برخرد ، جسم و روان انسان آسيب وارد مي سازد و  با هويت و ارزش هاي نيك انساني هماهنگ نيست ، استفاده از آن ها ناشايست است

 

يا مردم افغانستان هم روزي زرتشتي بوده اند ؟ در اين صورت اثري از آن نيست. 

زماني كه زرتشت به پيامبري برگزيده شد بسيار وسيع تر از مرزهاي جغرافيايي اكنون اين كشور بوده است كه بخش هايي از افغانستان ، تاجيكستان ، عراق و تركيه و كشورهاي ديگر پيرامون خود را نيز شامل بوده و بي گمان در زمان اشوزرتشت ، انديشه او در ميان گروهي از مردمان آنجا نيز رواج داشته است و اگر در افغانستان پيروان اين آيين باشند ازآن ها خبري نداريم                             

 

آيا زبان امروزي زرتشتيان كه دري نام دارد  ، همان دري كنوني افغانستان است ؟

شباهت زيادي بين گويش هاي اقوام و عشاير ايران و گاهي واژگان دري افغاني و تاجيكي با زبان دري زرتشتي وجود دارد كه همه آن ها برگرفته از زبان پهلوي ساساني است كه در آن زمان در ايران رواج داشته است

 

در روز نوروز مردم افغانستان به مزار در شهر بلخ مي روند آيا اين ربطي به كشته شدن اشوزرتشت در بلخ دارد؟                                                                                     

در تاريخ و روايت سنتي زرتشتي آمده است كه پيامبر اين سرزمين در نيايشگاهي از شهر بلخ از جهان درگذشته است و بعضي از پژوهشگران نيز باور دارند كه مزار شريف  در افغانستان ، آرامگاه اشوزرتشت است بنابراين شايد حضورمردم افغانستان به هنگام نوروز در اين مكان يادآور احترام آنان به اين پيامبر باشد

 

در بعضي از متن ها آمده است كه افلاتون نام پيامبر را زرتشت به مبناي طلاي سرخ گذاشت در اين صورت نام اصلي پيامبر چه بوده است؟                                                      

نام زرتشت در اوستا به صورت زَرَتْ اوشتَره آمده و معناهاي گوناگوني از سوي پژوهشگران براي آن آمده است از جمله زرت را زرد و طلايي ، بخش دوم را ستاره ، شتر و روشنايي ترجمه كرده اند كه بهترين گزنيه روشنايي طلايي است كه همان رسيدن پيامبر به بينش دروني ، آگاهي و روشن دلي مي تواند باشد

 

آیا ازدواج با محارم نزد زرتشتیان در گذشته صحت داشته است؟

خير ، اين مورد يكي از اتهاماتي است كه به جامعة زرتشتي نسبت داده اند و دروغ بزرگ تاريخي است. اشوزرتشت در هات 53 از گات ها دختر خود پورچيستا را به ازدواج با جاماسب كه هيچ نسبتي با خانواده پيامبر ندارد سفارش مي كند اگر ازدواج با نزديكان پسنديده بود پيامبر به آن اشاره مي كرد يا در تاریخ زندگی زرتشتیان و متون دینی آنان مواردی به ثبت رسیده بود.

 

آیا زرتشتیان برای خاک سپاری از کفن استفاده می کنند؟

آري ، از كفن استفاده مي كنند. از همان سدره به عنوان کفن استفاده می شود.

 

آيا در آيين زرتشت انسان بعد از مرگ در باره اعمال و كردار خود مورد بازخواست قرار مي گیرد؟

 بينش اشوزرتشت ، آيين كنش و  واكنش است رسم كيفر به شخص كژانديش و دروغ كار و در مقابل پاداش به نيكوكاران در جهان مادي و مينوي است.

 

آيا واژه مهربان در ايران قديم معنايي غير از معناي امروزي آن داشته است ؟

مهربان از دو قسمت مهر يعني نورخورشيد و پيمان داري و پسوند بان يعني نگهدارنده تشكيل شده است. مهربان يعني پاسبان روشنايي ها ، شايد درآيين مهر به كساني گفته مي شده كه وظيفه پاسداري از روشنايي را برعهده داشته اند .

 

ديدگاه دين زرتشتي در باره همجنسگرايي و همجنسگرايان چيست ؟

زرتشت در پيام خود آموزگار راستي و گسترش دهنده اخلاق نيك و رستگاري  در بين انسان ها است و به اين گونه موارد اشاره اي نمي كند.

 

آيا در رستاخيز وقتي كه فروهرها به نور حقيقت برمي گردند به صورت فروهري واحد و يكتا خواهند شد و يافروهر هر شخص جداگانه خواهد بود ؟

ازآنجا كه در باور سنتي زرتشتيان فروهر نيروي پيش برنده اهورايي در وجود انسان ها است ، حكم واحد دارد هرچند درجهان مادي بيشمار از اين ذره مينوي در نهاد انسان ها به امانت از سوي خداوند است.

 

چگونه مي توانيم سدره و كُشتي تهيه كنيم ؟

برخي ازنهادها و انجمن هاي زرتشتي ، سدره و كُشتي را تهيه و ارائه مي كنند . مي توانيد از انجمن محل زندگي خود جويا شويد

زرتشتيان بر سر مزار درگذشتگان چه مي خوانند؟

زرتشتيان پس از خاكسپاري مردگان ، در مراسم پرسه و در مزار درگذشتگان جمله اوستايي زيرراخوانده و با سه بار سرايش اشم وهو آن را به پايان مي برند .

خَشنَواَََُترَه ٠ اَهورَهه ٠ مَزداو٠

ايريس تَنام٠ اوروانُو٠ يَزَه مَيده ٠ يا٠ اَشَه اُ ونام ‎‎‎‎‎‎‎ْفَْرَه وَشهَ يُو٠

اَشم وهو(سه بار)

معني اين جمله چنين است:” برروان و فروهر نيكان و پارسايان  درگذشته درود باد.“

 

آیا در دین زرتشت رابطه جنسی با دوست دختر یا دوست پسر آزاد است؟!!!!!!!!!!!

این پرسش را من پاسخ  میدهم چون به موبد نیکنام بازتاب نشد. من نمیدونم هدف از اینگونه پرسشها چیست؟ آیا برخی از آقایون و خانومها بر پایه سکس می خواهند کیشی را خدایی یا خوب بدانند؟؟؟؟؟؟ آیا به درستی اینان می دانند که این دین نیست که باید در این مورد دستور دهد و این خود آدمی است که باید بر اساس فلسفه عقل و شعور اجتماعی و بنیاد خانوادگی در این مورد تصمیم بگیرد؟؟؟؟؟در کیش زرتشتی همانطور که دکتر نیکنام فرمودند دختران و پسران در کنار هم همه با هم در پرپایی جشنها نقش دارند . اینان طوری بزرگ می شوند که از همه حقوق اجتماعی خود آگاه و روابطشان به گونه ای است که شما میتوانید از آمار بسیار بسیار اندک طلاق و خوشبختی روزافزون آنان در زندگی زناشویی دیدگاه آنان را در موردی که به آن اشاره شد ببینید . استحکام بنیان خانوادگی زرتشتیان مثال زدنی است. اما آنان که دنبال دینی که محدودشان نکرده و اجازه هر کاری که گویا برایشان کمی به گره فکری تبدیل شده ، می گردند باید عرض کنم زرتشت دین اندیشه است و کسانی که هنوز در گرو ... هستند نمیتوانند پیرو این کیش باشند. امیدوارم کیش مورد علاقه خود را بیابند. بدرود! 

 

......ادامه دارد


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 8:57 | پیوند پایا |

 آيا زرتشتيان آتش پرست هستند ؟ اگر نه پس چرا آتشكده دارند ؟

خير ، كشف آتش در تاريخ ايران به زماني پيش از پيامبري اشوزرتشت مي رسد . و آتشكده ها پس از آن محلي براي تامين آتش اجاق خانواده ها و داراي احترامي ويژه بوده است . زرتشتيان به پيروي از نياكان آريايي خود همواره چهار آخشيج يعني هوا ـ خاك ـ آب و آتش را پاك كننده مي دانستند و تلاش مي كردند تا آنها را آلوده نسازند ، بلكه سرودهاي نيايش را براي هر يك داشتند .

در بينش اشوزرتشت خداوند را بايد در روشنايي جستجو كرد پس هر زرتشتي به هنگام نيايش رو به سوي روشنايي مي كند،  هرگونه روشنايي درنماز تفاوتي ندارد . نور خورشيد ، ماه ، چراغ كه يكي از آنها نيز مي تواند روشنايي آتش باشد.

از سوي ديگر ايرانيان باستان ، آتش را نماد موجوديت خود يا نمادي از هويت ملي خود مي دانستند و به آن افتخار مي كردند زيرا آتش از بين برنده ناپاكي ها و روشن كننده تاريكي ها  است ، گرما و انرژي آتش چرخ هاي صنعت وپيشرفت را به چرخش مي آورد و آتش دروني انسان انديشه او را به خـردِ  بي پايان اهورايي پيوند مي دهد ، پس زرتشتيان به پيروي از نياكان خود همچنان آتش را در آتشكده ها پرستاري مي كنند تا يادآور پويايي روشنايي در هستي باشد.

 

روزه گرفتن در دين زرتشتيان چگونه است ؟(تکراری)

زرتشتيان روزه داشتن را همانند اديان ديگر ندارند . در باور آنان تن جايگاه   روان است بنابراين بايد همواره نيازهاي آن را برآورده ساخت تا روان ، شاد و آرام باشد . تن بايد قوي باشد تا توان كار و تلاش براي سازندگي را داشته باشد . از سوي ديگر زياده روي در خوردن و آشاميدن نيز به جسم و روان آسيب مي رساند و از كارهاي ناشايست است زرتشتيان به جاي روزه گرفتن در هر ماه سي روزه خود ، چهار روز ويژه دارند به نام هاي وهمن ـ ماه ـ گوش و رام كه از خوردن هرگونه غذاي گوشت دار پرهيز مي كنند.

 

غسل و آداب طهارت در دين شما چگونه است ؟

اشوزرتشت هنگامي به پيامبري برگزيده شد كه مردم ايران متمدن شده بودند و با توجه به شرايط زمان خود كارهاي شخصي و روزانه خود را مي دانستند . چگونگي خوردن و آشاميدن ، لباس پوشيدن و پاكيزگي تن و محل زندگي خود را آموخته بودند پس اشوزرتشت احكام ويژه اي در زندگي روزانه آنان سفارش نكرد . در مورد بهداشت فردي نيز اشاره او به پيروي از خرد و همراه شدن با دانش زمان است . بنابراين در هرزمان ، در هر شهر و كشور انسان بايد آخرين داده هاي علمي را براي بهزيستي در نظر داشته باشد و از دانش هاي گوناگون در زمينه بهداشتي ـ پزشكي ـ حقوقي ـ اقتصاد و غيره پيروي كند.

 

شيوه برخورد با اموات و جسد مرگان چگونه است ؟

در آموزشهاي اشوزرتشت تن و روان هر دو ارزشمند هستند تن بايد سالم ، نيرومند و پاك و از سوي ديگر روان نيز شادمان و آرام باشد بنابراين تن تا زماني ارزش داردكه روان را به شادماني در خود نگهدارد ولي هنگامي كه از هم جدا شدند روان جاودانه خواهد شد . تن بدونِ جان به نام نِسا يعني پليدي ناميده مي شود كه بايد از محيط زندگي ديگران خارج شود تا محيط زيست را آلوده نسازد و اين بستگي به زمان و مكان زندگي دارد . زرتشتيان تعصب خاصي در نوع برخورد با جسد مردگان ندارند زماني آنرا در دخمه ها و بالا ي كوه ها  قرار مي دادند تا مرغان لاشخور آنها را از بين ببرند و اين عمل را شايد از نياكان آريايي خود به يادگار داشتند چون آنها در مناطق پوشيده از برف بودند و امكان خاكسپاري وجود نداشت و در برخي از نقاط ايران جسد مردگان را به شيوه هاي گوناگون به خاك مي سپردند بهر حال هم اكنون در ايران رسم خاكسپاري وجود دارد در حاليكه در برخي از كشورها مانند هندوستان و پاكستان در كنار خاكسپاري رسم دخمه گذاري هم انجام مي گيرد . آنچه مسلم است مانند بسياري از رفتارهاي اجتماعي ديگر زرتشتيان مي كوشند تا با خردمندي از دانش زمان در هر رشته به ويژه موضوع برخورد با مردگان نيز بهره بگيرند .

 

چرا در هنگام نيايش بايد كلاه يا روسري بر سر داشته باشيم ؟

در باور سنتي و گزارش اوستا، هاله ي از روشنايي به نام خُوَرِنَه (فر) پيرامون تن ِ انسان را فرا گرفته است اين هاله نور در انسانهايي كه نيكوكار باشند و به خداوند نزديكتر شوند با شعاع بيشتري همراه است چون اين هاله نور ، پيرامون سر انسان بيشتر است عقيده بر اين است كه به هنگام نيايش و براي ايجاد تمركز حواس به هنگام راز و نياز با خداوند بايستي سرها پوشيده باشند از سوي ديگر پوشيدن سر به هنگام نيايش هماهنگي در چهره ها ايجاد مي كند و چهره انسان روحاني تر خواهد بود .

 

آیا این صحت دارد که زرتشتیان مردگان خود را به آتش می کشند؟

خیر ، هیچگاه صحت نداشته است. در سنت زرتشتیان از دیر بازدخمه و اکنون  خاکسپاری بوده است. آرامگاه  زرتشتیان هم قصر فیروزه واقع در نزدیکی افسریه تهران است.

 

آيا گاه نخست هاون است يا اشهن؟  چنانچه اشهن ميباشد ، چرا در خرده اوستا نخست از گاه هاون نامبرده مي شود ؟

در خرده اوستا و نيايش گاه اشهين نخست به سردار خانه سپس درگاههاي بعدي نيايش به ترتيب به سردار ده ـ شهر ـ كشور و رهبر دين درود فرستاده شده است از سوي ديگر در فرهنگ ديني و سنتي زرتشتي هر روز با آغاز گاه اشهين و روشن شدن هوا آغاز مي گردد چنانچه اگر شخصي پيش از روشن شدن هوا از جهان درگذرد ، تاريخ درگذشت او را روز قبل از آن به حساب مي آورند ، در خرده اوستا نيز پس از برآمدن آفتاب و روشنايي گاه اشهين هنگامي كه فروغ خورشيد بر زمين گسترده مي شود گاه هاون آغاز مي گردد زنده ياد موبد رستم شهزادي نيز گاه اشهين را آغاز روز و نيايش مي دانست ولي تقويم خورشيدي از نيمه شب تغيير مي كند و روز بعد آغاز مي گردد .

 

آيا معاشرت دختر و پسر طبق آيين زرتشت آزاد است ؟

در جشن هـا ، مـراسـم هاي گوناگون و گردهم آيي خانوادگي از ديرباز تاكنون دختران و پسران زرتشتي پا به پاي يكديگر بوده و سعي كرده اند تا بر مبناي پيام راستي پيامبرشان اشوزرتشت و با پيروي از ارزش هاي فردي انساني در سازندگي تازه كردن زندگي و گسترش راستي سهم ويژه اي داشته باشند . پس آنان همآره در کنار یکدیگر بوده اند.

 

آيا در گاتها و كتب ديني زرتشتيان ، نوشيدن مشروبات الكلي منع شده است ؟

استفاده از هر گونه خوراك ، نوشيدني يا موادي كه موجب آسيب رساندن به جسم ـ جان وخردمندي انسان شود از ديدگاه اشوزرتشت ناشاييست مي باشد در بينش اشوزرتشت تشخيص اثرات هر كدام از اينها بر وجود انسان ، بستگي به خرد همگاني و دانش زمان دارد .

 

سفره سنتی شاه پری از کجا آمده است و دلیل بودن عروسک در این سفره چیست ؟ سفره ها یی  مانند شاه پری - وهمَرو و بی بی سه شنبه ریشه در باورهای سنتی و کهن ایرانی و غیر گاتایی دارند که برخی از آنها با اندیشه و فرهنگ غیر ایرانی نیز ترکیب شده اند . عروسک های پارچه ای - آجیل مخصوص و غیره نیز نمادهایی از حضور پریان و نیروهای -غیر طبیعی در باور استوره یی مردم آن زمان دارد .

 

اگر بخواهیم روز عشق را تعریف کنیم به نظر شما از نظر آیین باستانی چه روزی   مناسب است ؟ مهر روز از مهر ماه ( جشن مهرگان ) ؟ یا روز زن و مادر ( جشن اسفندگان ) ؟

تمام لحظه ها و روزهای زندگی باید با عشق همراه باشد . این پرسش تنها به دین زرتشت بستگی ندارد که آنرا پاسخ بدهیم - به نظر من سپنته آرمئی تی تعریفی ارزشمند از عشق و آرمانی پاک و سازنده در زندگی است . از آنجا که این ویژگی در زنان و مادران بهتر مشاهد شده است روز جشن اسفندگان که مربوط به سپاسگزاری از مهر مادران است روز مناسبی برای نظر خواهی از دیگران برای روز عشق خواهد بود .

 

در آیین زرتشتی آیا خوردن گوشت حرام است ؟

دربینش اشوزرتشت چون مبنای تشخیص هر رویداد و گزینشی از روی خردمندی و دانش زمان است بنابراین باید آنچه از دیدگاه دانش روز به تن ، روان و خردمندی آسیب وارد می سازد، پرهیز کرد . خوردن گوشت یا هر غذا و آشامیدنی در صورتی پسندیده است که پشتوانه دانش بشری را درزمان خود به همراه داشته باشد .

 

در آیین زرتشتی ، در باره خوردن گوشت چه آمده است ؟

اشوزرتشت ، راه درست زیستن از روی خردمندی و دانش زمان و از روی اختیار را سفارش می کند . پیامبر چگونگی خوردن ، آشامیدن ، لباس پوشیدن و زندگی کردن و نوع هر یک را به دانش زمان واگذار کرده است . زرتشتیان در باور سنتی خود چهار روز در هر ماه را از خوردن هر گونه غذایی که در آن نوعی گوشت باشد پرهیز می کنند نام آن روزها عبارتند از وهمن - ماه - گوش - رام .  

 

رفتن به خانه کسانیکه تازه روان در گذشته دارند در روز اول نوروز درست است ؟

روز اورمزد از ماه فروردین نخستین روز از سال نو و جشن نوروز است این روز در سنت دیرینه زرتشتی به نام پرسه نیست دو روز در سال خورشیدی به نام پرسه همگانی وجود دارد روز اورمزد از ماه تیر و اورمزد در ماه اسفند بنابراین تنها خویشان و دوستانی به خانه درگذشته می روند که در سالهای پیش نیز برای شادباش نوروزی به آن خانواده رفت و آمد داشتند پس برای حضور همگانی افراد نیست .

 

رفتن به آرامگاه در روز اول نوروزی ، آیا درست و طبق دستورات دین است ؟

رفتن به آرامگاه در روز اول نوروز رسم همگانی نیست چون در باور سنتی زرتشتیان روزهای پنجه آخر سال مراسم یادبود روان و فروهر درگذشتگان است نیاکان ما در سپیده دم از نخستین روز هر سال با آب پاشی و روشن کردن آتش بر بلندی ها و بام ها به بدرقه روان و فروهر درگذشتگان می رفتند و پس از آن روز سال نو را با شادمانی آغاز می کردند .  

 

آیا چاپ عکس جانباختگان عزیز زرتشتی در اولین برگ تقویم سال نو درست است ؟( یک زرتشتی ام که در کار چاپ هستم )

جانباختگان ، یعنی کسانی که در راه ارزش های نیک انسانی و میهنی درطول تاریخ ایران ، جان خود را نیز فدا کرده اند از جایگاه ارزشمندی برخوردارند و نام بسیاری از آنان را نیز به گونه ایدریاد باد در اجرای مراسم دینی می خوانیم ولی بهتر است که عکس آنان به جای چاپ درنخستین صفحه تقویم به برگه دیگری انتقال دهیم تا هم از آنان یاد کرده باشیم و هم شادمانی نوروز هر سال را جاودانه کرده باشیم.

 

آیا یک زرتشتی می تواند با غیر زرتشتی  ازدواج کند ؟ با چه شرایطی ؟( پرسش بسیاری از دوستان)

در بینش پیامبر ایران ، زرتشتی به کسی گفته می شود که با هنجار اشا هماهنگ شود و از خرد نیک بهره بگیرد ، گفتار و کردار خود را برنیکی ها استوار سازد اینگونه اشخاص تنها باید با دانایان و خوش گفتاران و نیکو کرداران همراه و همگام شوند و ازدواج کنند از سوی دیگر در برخی از کشورها مقرر شده است تا پیروان ادیان گوناگون هر یک ازدواج مربوط به خودشان را در دفاتر ویژه ای ثبت کنند تا مشخص گردد که از نظر سنتی پیروان کدام دین و آیینی هستند بنابراین چنانچه زرتشتی زاده ای بخواهد نام او همچنان در دریف اسامی زرتشتیان ثبت گردد و از آداب و رسوم سنتی نیاکان خود پیروی کند باید ازدواج اودر دفاتر مربوط به انجمن های زرتشتی ثبت گردد.

 

همگی می دانیم که زبان فارسی کنونی از لغات عربی بسیاری بهره گرفته است . منظور من اصطلاحات اسلامی مثل " سلام ، انشاالله ، شهید ، حضرت " است که توسط برخی موبدان و افراد زرتشتی بخصوص در امور دینی اسفتاده می شود ، نظر شما چیست؟( فرهنگ عزیزی خبرنگار ماهنامه توحید )

فکر می کنم اگر هر ملتی از فرهنگ ویژه خود در همه بخش ها بهره مند گردد هویت ملی و فرهنگی خود را رساتر و باشکوه تر به دیگران نشان خواهد داد بنابراین نیکوتر خواهد بود تا از واژگانی استفاده شود که مربوط به فرهنگ زرتشتی و پارسی است تا به آرامی واژگان درست پارسی جایگزین کلمات بیگانه کرد .

 

بعضي از موبدان تمايلى به زرتشتي شدن غير زرتشتيان ندارند ، مگر نه این است که انسان آزاد و مختار است ؟ پس چرا موبدان آنها را راهنمایی نمی کنند ؟ ( پرسش بسیاری از گرامیان )

به گفته  شما انسان آزاد و مختار است.  دین زرتشت که بنیانگزار آن پیامبر ایران بوده ، آیین راستی  ،  آزادی  ،  شادی  ،  سازندگی ،  داشتن اخلاق و رفتار نیک ، بیانی شیرین و اثر بخش و اندیشه یی رسا می باشد ، پس هر کس می تواند این ویژگی ها  و همانند آنها را در کردار خود بارور  و پویا سازد تا زرتشتی بودن خود را ثابت کند .  از سویی ، در ادیان دیگر نیز سفارش  پیامبران در جهت انسان سازی است . موبدان وظیفه راهنمایی کردن غیر زرتشتیان را به دین زرتشت ندارند ولی آنها نیز باید  ویژگی های  سفارش  شده  در  بینش  زرتشت را در کردار خود استوار سازند  و سفارش های پیامبر را به آگاهی پژوهشگران و خواستاران برسانند . شما باید اوضاع اجتماعی و... کشور را نیز در نظر بگیرید.

 

ادامه خواهد داشت......


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 8:41 | پیوند پایا |
گرامیان با درود فراوان . تمامی پاسخها از موبد ما زرتشتیان دکتر کوروش نیکنام می باشد.

آيا ايزدانى كه در نماز، مثل برساد، مورد ستايش قرار مي گيرند، ايزدان آريائى هستند يا  پس از اشو زرتشت بوجود آمده اند ؟

 

ايزد كه از واژه يَزتَه بر گرفته شده يعني پديده هاي قابل ستايش كه هريك از آنان در فرهنگ ايران باستان از ارزش ويژه اي برخوردار و در زندگي استوره اي مردم آن زمان سرنوشت ساز بوده اند و پس از اشوزرتشت نيز از نقش آنان در زندگي ياد مي شدند چون در فرهنگ ايران باستان ارزشمند بوده اند.

 

 طبق تحليل كارشناسان، 'هوم' از ايزدان مطرود بوسيله اشو زرتشت هست ، پس چرا در نيايشهاى كنونى مورد ستايش قرار ميگيرد ؟

 

آنچه در پيام اشوزرتشت براي هوم مورد نكوهش قرار گرفته نوشابه اي مستي آور پيش از يكتا پرستي ايرانيان بوده كه معلوم نيست از كدام گياه فراهم شده و براي خشنودي خدايان پنداري استفاده مي شده است .

اكنون هوم گياهي است كه در سرودن يسنا و در آيين يزشن خواني مورد استفاده قرار مي گيرد. ساقه هاي آن داراي ماده افدرين است ، ‌مستي آور نيست و براي خشنودي خدا يان پنداري به كار نمي رود ، نوع و كاربري آن با هوم قبلي تفاوت زيادي دارد. هوم برای سدره پوشی گرامیان زرتشتی در سن 7-15 سالگی آنان نیر استفاده می شود که بیشتر برای استرس زدایی آنان به سبب سنین پایین و روبرو شدن با مناسک دینی است.در خوان سدره پوشی می توان " هوم " را هم یافت در کنار سایر چیزها مانند کشتی و سدره.

 

 آيا در دين زرتشت، نماز جماعت وجود دارد، اگر هست چگونه مي باشد ؟

 

افراد به هنگام شركت در آيين هاي ديني وسنتي همانند گاهنبارها ، مراسم درگذشتگان، جشن ها و... با اختيار به شكل همگاني نيز نيايش مي كنند. آنان اوستاهاي بايسته ويا بخش هايي برگزيده از گاتها يا اوستا را با يكديگر زمزمه مي كنند.

 

 نيايش مخصوص مراسم زايش اشو زرتشت كدامند؟

 

در آيين بزرگداشت زادروز اشوزرتشت، نيايش ويژه اي پيش بيني نشده است. چنانچه بخش هايي از سرودهاي گاتها براي پاسداشت انديشه ی والاي اين پيامبر انتخاب و با آهنگ سنتي آن سروده و تفسير شود، نيايشي شايسته خواهد بود.

 

 مراسم آفرينخوانى چيست و چگونه انجام مي شود ؟

 

آفرينگان خواني، برپايي آييني سنتي است كه در آن سرودهايي از خرده اوستا مانند آفرينگان گهنبارو آفرينگان دَهمان براي شادماني روان و فروهر درگذشتگان و براي ديرزيوي و شادزيوي نيكوكاران با آهنگ خوانده مي شود و هم زمان با آن چند نمونه از ميوه هاي فصلي نيز بريده شده و با مخلوط خشكباركه فراهم شده پس از مراسم به عنوان ميوه  وَردرين و لُرك به باشندگان هديه می شود.

 

 مگر در گاتها گاه هاى نماز 3 بار مشخص نشده است ؟ پس چرا 5 بار نوبت نماز هست ؟

درگاتها نيايش كردن با دستهاي برافراشته، با تني پاك، رواني آرام، دلي شاد و براي خشنودي اهورامزدا به انگيزه همراهي با هنجارهستي اشا و با كردارنيك براي آباد ساختن جهان هستي پيشنهاد شده و چند بار هم در شبانه روز نيامده بلكه پيوسته است.

 

خوشا آنان كه دايم درنمازند         بهشت جاودان ماوايشان بيد

 

در زمان ساسانيان به ابتكار ماراسپند و با توجه به شرايط زندگي مردم آن زمان بخش هايي از خرده اوستا تنظيم شد و در شبانه روز5 بار سفارش به نمازخواندن گرديده است.

 

 آيا در دين زرتشت فرشته يا ايزد مرگ وجود دارد ؟

 

مرگ در سنت زرتشتيان پايان زندگي مادي و آغاز زندگي مينوي براي روان انسان است و اين يكي از بالاترين جايگاهي است كه روان نيكوكاران خواهند داشت. بنابراين فرشته يا ايزدي مامورنخواهد بود تا به سراغ انسان آمده و مرگ را به او برساند، بلكه درپي فرآيند طبيعي و نسبت به ساختار زندگي هرفرد مرحله اي پس از دوران زندگي او به وجود مي آيد و نزديك شدن روان شخص را به روشنايي كه جايگاه حضور خداوند است فراهم خواهد ساخت.

 

 فلسفه روزهاى نبُر يا پرهيز از خوردن گوشت چيست ؟

 

در سنت ديرينه ايرانيان، احترام به حيوانات سودمند نيز از كارهاي ارزشمند و سفارش شده بوده است. به شكلي كه در روز وهمن كه به معناي نيك انديشي است و همكاران اين روز يعني ماه ، گوش و رام ايرانيان برآن بوده اند تا نيك انديشي را به اوج رسانده واز كشتار حيوانات نيز پرهيز كنند و دراين روزها گوشت مصرف نكنند و باورداشتند كه خوردن گوشت زياد نه تنها سودي براي بدن ندارد بلكه زيان آور نيز مي باشد.

 

 پنام در هنگام روبرو شدن به مرده  چيست و چرا استفاده مي شود ؟

 

پِنام همان پارچه سپيدي است كه موبدان به هنگام سرودن آتش نيايش و فروزان كردن آتش در نيايشگاه ها براي پاكي آتش به كار مي برند و براي سرودن اوستا پس از درگذشتن و پيش از خاكسپاري به جلوي دهان خود مي بندند تا چنانچه آلودگي و ميكروبي در آنجا باشد به آنان سرايت نکند.

 

 آتش بهرام يعنى چه ؟

 

آتشي كه در هرشهر از احترام بالاتري برخورداربوده و همچون موجود زنده اي توسط آتش بان نگهداري مي شود تا گرما و روشنايي دروني انسان را يادآور شود و همچون پرچمي به هويت ملي ايرانيان اشاره  مي كند ، آتش ورهرام ( بهرام) نام دارد.

 

 روزه در دین شما زرتشتیان چگونه است؟

 

روزه به شکلی که مسلمانان اجرا می کنند در کیش زرتشتیان نیست. یعنی آنان این گونه که از صبح تا شب چیزی نخورند نیستند و روزهای نبر در نزد زرتشتیان کمی مانند روزه ی مسلمانان است . بدین ترتیب که همانگونه که در چند پرسش بالاتر اشاره شد در چهار روز ویژه ( وهمن ، گوش ، ماه ، رام ) از خوردن گوشت خودداری می کنند و این چهار روز در هر ماه هستند و در سال تقریبا می شود 48 روز.

در مورد مزایای روزهای نبر هم در پاره ی پیش شرح داده شد.همانگونه که نتایج تحقیقات پزشکی هم درستی این رسم زرتشتیان را تایید می کند در مورد مصرف زیاد گوشت. نام این روزها با گویش درست (Nabor) است.

 

با سپاس از نگاه ویژه شما گرامیان که کم هم نیستید و این پرسشهای بسیار زیاد . پاسخگویی به این پرسشها در روزهای آتی پیگیری خواهد شد......


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 13:46 | پیوند پایا |

با درود فراوان بر همه شما دوستان فرزانه. چند روز پیش در میان پیوندها داشتم جستجو میکردم که ناگاه نگاشته ای از یکی از دوستان نگاهم را به خود داشت. بیش از هر چیز نگاه میهن دوستانه این گرامی  نگاهم را در بر داشت! او با وجود اینکه دین خود اسلام را می ستاید اما از فرهنگ تازی گریزان است. او دین را پذیرفته نه فرهنگ تازی را و هیچگاه نخواهد پذیرفت.آری این هنر است که در میان یک دین خدایی تمام خرافاتهای همراه آن را که حاصل سالها قدمت یک دین است و به مرور همره آن گردیده است زدود و ریشه و ناب آن را از ان خود ساخت . اینک به پاره ای از این جستار می پردازیم و با دیدگاه مرد بی غم بیشتر آشنا می شویم.حس میهن پرستی او دوست داشتنی است.  

 

ايرانیان از بن و ريشه ی خود آگاه نيستند...

 

تازيان و به دنباله آنها سرسپردگانشان که بدبختانه گروهی از آنان شناسنامه ايرانی نيز دارند و در ايران زاده شده اند ولی به هيچ رو نميتوان آنها را ايرانی دانست٬ آنچنان تازشهای سهمگينی به فرهنگ و نژاد و گذشته ايرانی کرده اند که شايد گروه بسيار کمی باشد که گذشته پرفر و شکوه و فرهنگ پرفروغش را که روزی با گستردگی هرچه بيشتر در پهنه گيتی پرتوافشانی ميکرد٬ بشناسند و از بن و ریشه ی خود آگاه باشند ، زیرا تا کنون چنین پذیرفته اند که :

 

- سرور آزادگان علی است.

- دلاورترين مرد روی زمين که در آزادی به پا خواست حسين است.

- والاترين و گهر بارترين گفتار که بايد با خمه زرين نوشته شوند از محمد است.

 

- نماد سخن سرايي و سخن پردازی بينش وارانه زين العابدين است که هميشه بيمار و در رختخواب بوده است.
 

- آگاه ترين و دانشمندترين آفريده روی زمين محمد باقر است که شاگردانش برای شنیدن او سر و دست مي شکستند.

 

- بينش مندترین و فرزانه ترين کسان «جعفر صادق» است.

                          

- بهترین زنهای روی زمين که تا به امروز نمونه و مانند انها آفريده نشده و آفريده نخواهد شد « رقيه – ام کلثوم – آمنه – خديجه – سميه – ام البنین (خواهر شمر و زن علی و مادر عباس که به دست شمر کشته شد) – سکينه  و .... » می باشد.                           

 

- جشنهای ما زادروزهای تازيان است.

 

- سوگواري هایمان مرگ روز تازيان است. 

 

- تاريخ کشورمان گریز محمد از گوشه ای به گوشه ديگر در بيابان عربستان است.

- سرداران نامی و سپهسالاران بي باک و فرماندهان دلاور حر و عباس و مالک اشتر و ياسر و اباذر غفاری (راهزن بزرگ عربستان) و حمزه می باشند.(گویی ایران خود سردار نداشت!!!!!!)

- سالنامه و گاهنامه هایمان سراسر زادروز و مرگ روز تازيان است.

- سروری از آن کسی است که سيد باشد و از فرزندان تازیان به شمار آيد و نژادش به محمد و علی و حسن و حسین ... برسد.

- سرافرازی و والاييمان در اينست که سرمايه کشورمان را به خاک عربستان ببريم و به خورد تازیان بدهيم و همچون ديوانه های زنجيری و شتران هار افسار گسيخته فرياد کنان و هن هن کنان به دور و بر در و دیوار سنگ آجوری خانه کعبه چرخ بزنيم و همچون بت پرستان سنگ سیاه را ببوسيم و بر سر و چهره بماليم و ریگ بيابان پرتاب کنیم تا آنگاه نام حاجی يا حاج را بيابيم و سرفراز و بلندپايه شویم.

 

- بايد پيشانيمان را روزی هفده بار به پاره خاکی بماليم که معلوم نيست از کدام خاک آلوده کشور عراق درست میکند و برايمان مي آورند.

-  سخن ستایش آميز ما باید به زبان تازیان باشد و هر بامدادان تا شامگاه بگوييم: الله اکبر – والله – بالله -  ان شا الله – ماشاالله – استغفرالله – الحمدالله - و در برخوردها و روبرو شدنها با هم سلام عليکم به کار ببریم.

- چون چراغ روشن ميشود صلوات ميفرستیم. ( من نمیدانم ادیسون همون محمد بوده؟؟؟) و اگر نور منظور است که مسلمانان برای اینکه زرتشتیان نور را جلوه خداوند میدانند آنان را سزاوار هر نکوهشی می دانند.)!!!!!!!

- از اين رو ايرانی نژاده را که آزاده و آزادمنش بود و روزی فرهنگش بر پهنه گيتی همچون گوهری تابناک میدرخشید و خود بر جهان سروری ميکرد٬‌ آنچنان از فرهنگش جدا کردند و او را بيمایه و بی تبار و بی فرهنگ و تهی نشان دادند و به پستی و خواری کشاندند که در انديشه هم نمي گنجد.

و از همه بدتر اینکه:

امروز اگر دو ايرانی بخواهند به پارسی سخن بگویند

- امروز اگر دو ايرانی بخواهند به پارسی سخن بگویند و يا بنويسند و يا به جای سلام عليکم واژه  زيبای درود را به کار ببرند٬ ناگهان چشمها گرد ميشود و چشمکها آغاز ميگردد که اينان از کدامین ستاره دورافتاده آسمان به زمين افتاده اند که چنین سخن مي گویند٬ زیرا:

- ايرانی را وادشته اند تا نام تازیان را  بر خود بگذارد و با افزودن چند پيشوند ننگین و شرم آور که تا ژرفنای روا ن و جان ما را به درد میاورد٬ ‌همچون غلام٬ ‌عبد٬ ‌بنده٬ چاکر .... و گاهی کلب به اين نامها خود را و فرزندان خود را سرفراز بداند.

- ایرانی را واداشتند تا در زادروزهای من درآوردی تازيان شادمانی و چراغان نماید.

- ايرانی را واداشتند تا در مرگ روز تازيان همچون دیوانه ها بر سر و کله بکوبد و سینه بدراند و آه و ناله و زاری نمايد و های های اشک بريزد٬ چرا که يک تازی در چهارده سده پيش به دست يک تازی ديگر کشته شده که ستيزشان هم بر سر يک زن به نام ارینب بوده است که نخست نامزد يزید ميشود و چون حسين او را  گمراه ميکند و با گول زدن سوی خود ميکشد٬ بدينگونه کينه جويي يزید برانگيخته مي شود و حسين خود را بر سر اين به کشتن ميدهد.

- ايرانی را واداشتند تا از مرده های تازيان که در زندگی نتوانستند جلوی کشته شدن خود و خانوداه و یا بيماری و بدبختی و بيچاره گی هايشان را بگيرند برای خود تندرستی٬ کامیابی٬ خوشبختی٬ ديرزیوی و بهروزی  ..... آرزو و درخواست نماید.

- ايرانی را واداشتند تا برای مشتی تازی بيابانی من درآوردی٬ گنبد و بارگاه بسازد٬ گل و سبزه بکارد٬‌ آيينه کاری نمايد و ديگر یادی از ايران و بزرگان و سرفرازان٬ دلاوران ايران پرست و فرهنگ پر فروغ خود نکند.

- امروز سراسر کشورمان گور مشتی تازی و تازی زاده است. به هر گوشه ای پای بگذاری٬ گور يک تازی من درآوردی به چشم میخورد. دیگر هيچ نشانی از بزرگان و سرداران و جوانمری که در راه و برای ايرانی و ايران گام برداشته اند و جان باختند و يا جانبازی ها نمودند و شکوه و سربلندی افريدند٬ نيست. آرامگاه کوروش بزرگ٬ نماد مردمی که نخستین پايه گذار آزادی بود٬ ‌که امروز باختر خود را سرفراز آن ميداند و زير پوشش آن به کشورهای جهان سوم٬ دست درازی ميکند٬ ‌باید در بيابانها رها شده باشد و برای تازيان گنبد و بارگاه ساخته شود و هزینه ها برای آيينه کاری و طلاکاری بکار رود و سپس گروهی نادان و گمراه به دور آنها بچرخند و درخواست آمرزش يا خوشبختی نمایند. از سلمان پارسی٬ که به تازیان در کشتار و قتل عام ايرانيان کمک کرد با شکوه و افتخار یاد ميشه ولی نامی از رستم فرخزاد نيست٬ ‌يکی به مهاجمین کمک کرد و ديگری جان خود را در راه دفاع از ایران از دست داد.

- ايرانی را واداشتند که برای برآورده شدن آرزوها و آرمانهايش٬ سفره عباس و تقی و نقی بيندازد و نيازهای خود را خواستار شود.

- ايرانی را واداشتند تا شبانه روز نام تازيان را بر زبان آورده و به آنها سوگند ياد نماید و از آنها با زاری و لابه یاری بخواهد.

- ايرانی را واداشتند تا بزرگترین و ارزشمندترین و درخشانترین نشان کشورش را نام ذوالفقار دهد. به سخنی ديگر شمشیر خون آلود يک تبهکار که با آن گردن سدها تن بريده است٬ نشان کشور باستانی و سرشار از مهر و مهرورزی و پندار و گفتار و کردار نيک گردد که ما به آانها سرافرازیم نه به شمشیر دو لبه و پر از خون علی.

- ايرانی را واداشتند تا پيش از زادن و تا پس از مرگ٬ انديشه تازی و گفتار تازی و رفتار تازی همراهش باشد. اگر زاده شد٬ در گوشش تازی بخوانند و اذان بگویند. اگر همسر برگزید و به واژهای زشت تازی نکاح دست همسرش را در دست او بگذارند.

- اگر مرد با زبان و انديشه تازی بسراغش بيايند و فرمانهای الله (بت بزرگ تازیان) را که درباره زن بازیها و چاپیدن ها و کشتار و دست و پا بریدنها در آرماگاهش بخوانند.

- ايرانی را واداشتند تا در خنیاگری هم نام تازیان را برگزیند و گوشه ای از دستگاه سه گاه را حاجی حسینی و گوشه ای از شور  را حاجیانی بنامد.

- ايرانی را واداشتند که رنگ سفيد نشانه خانواده بنی امیه و رنگ سبز٬ نشانه خانواده بنی هاشم که تهی دست بودند و زنانش در مکه روسپيگری ميکردند٬ ‌نشان پرچم ايران زمین شود و هم چنین شمشير سر کج تازیان به دست شير ایرانی داده شود و آنگاه ايرانی خود را سرفراز به اين رنگها و شمشیر بداند.

- ایرانی را واداشتند تا برای جانباختگان راه ايران زمین٬  ‌واژه بيمايه و زشت شهيد را به کار گيرد٬ آغاز نامه را به نام الله و پايان آنرا به نام گروهی از تازیان آلوده سازد٬‌ در عروسی انشاالله مبارک باد بگوید و سوگندش را بر قرآن ياد کند.

- ايرانی را واداشتند که دستبند‌٬ گردنبند ..... به نام تازیان بسازد و با گردنفرازی به خود بياويزد و یا همراه داشته باشد.

همینگونه با ایرانیان برای گمراه کردنشان به دروغ گفته اند:

- شهربانو دختر يزدگرد سوم همسر حسين است تا بدينگونه مهر او را بر دل ایرانیان بنشانند.

- به دنباله اين دروغ که میگویند٬ شاهزاده علی اکبر تا بدينگونه او را پسر شهربانو به شمار آرند و نشان دهند که او ایرانی است.

- علی هوادار ایران و ایرانی بوده است که درست وارون این گفتار٬ ‌علی بارها به ایران لشکر فرستاد و مردم نيشابور و فارس را به دم شمشیر داد و کشتار کرد که در کشتار مردم نيشابور دو پسرش حسن و حسين نيز فرماندهی داشتند.

- موسی الرضا برای رهايي ايرانیان به خراسان آمد و جانشینی مامون را پذیرفت.
- مهدی از ايران زمين سر برخواهد خواست.

- همه امامهای شیعيان زنان ايرانی داشته اند.

به واقع این همه اراجیف از کجا آمده و چرا اینگونه ایارنیان مسلمان به بازی گرفته شده اند؟؟؟؟

 

يا بهتر است چنین بگويم:

 

- از ما شادی و کامکاری را که در آيين ماست٬ گرفته اند و غم و ناله زاری را که اهريمنی است به ما داده اند.


- میهن پرستی را گرفته اند و بیگانه پرستی و تازی پرستی را به ما داده اند.

 

- فر و شکوه را گرفته اند و سرشکستگی و خواری و پستی را به ما داده اند.

- فرهنگ پر فروغمان را گرفته اند و فرهنگ بیابانی را به ما داده اند.

 

- آيين اهورايي و والايمان را گرفته اند و کیش کشتار و چاپیدن و ستم و بیدادگری را به ما داده اند.

- سروری را از ما گرفته اند و بردگی و بندگی را به ما داده اند.

- راستی و درستی را گرفته اند و نيرنگ و دغلکاری را به ما داده اند.

- دانش و بینش را از ما گرفته اند و ياوه گويي و خرافه گويي و خرافه پرستی را به ما داده اند.

 

- پيشرفت را گرفته و واپسگرايي را جانشین آن کرده اند.

- سرانجام: پندار نيک٬ گفتار نیک٬ کردار نيک را گرفتند به جای آنها: پندار بد٬ گفتار بد٬ کردار بد را آوردند و ايرانی را آلوده نمودند.


بازده و ره آورد همه اينها جز اين نيست که ايرانی ديگر با هویيت اصلی خود کاملا بيگانه شده و سر در گم هر روز بدنبال کسی يا چيزی جدید است تا بدین وسيله روزهای روشن گذشته را از نو بيابد.

 

سنجش فرهنگ پارسی با فرهنگ تازی
سازمان پاسداران فرهنگ ايران

 

همچنین برگرفته از هموند گرامیان مرد بی غم. با کمی کاستی نگارشی و بهورزی ادبی.

 

اینک از شما گرامیان می خواهم نگاهی به فرهنگ بالای تازیان انداخته و در سنجش با فرهنگ ایرانیان خود بگویید که چرا عمر اینقدر از ایرانیان خشمگین بود که همه جا را به آتش کشید....

 

نگاهی ویژه بر تمدن تازیان .....


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 17:7 | پیوند پایا |

درود بر همه شما گرامیان. با سپاس فراوان از این همه نیک نظری شما . باور کنید هنگامیکه این همه موج میل رو میبینم نمیتونم کارم رو در این وبلاگ رها کنم.. البته در این چند روزی که نتونستن آپ کنم درگیر یه سری کارهای در راستای خودم بودم. به هر ریخت امیدوارم که پس از این برای تلافی این همه مهر شما گرامیان با پشتوانه بیشتری بنگارم. از ابراز نیک نظری شما سعید جون و مهتاب خانوم هم سپاسگذارم.

 

سومین گهنبار ، چهره پیته شهیم گاه به چم پایان تابستان جشن کشاورزی در باور زرتشتیان این چهره هنگام آفریده شدن زمین از سوی خداوند است. برای آگاهی بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 

 

ادامه مطلب.......


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 11:34 | پیوند پایا |
نگاشته ای که دل هر ایرانی تباری را به درد می آورد......

بوی خون ایرانیان می آید چشمان من گریان است،در دلم دردی جانسوز است،دردی که مرا به نابودی کشانده،من ایرانی ام،من پاکزادم،من زاده جمشید و زرتشت و کورش و اردشیر و خسرو پرویزو بابکم ، گفتم جمشید ، بیاد داستانهای نیک ایرانی افتادم،گفتم زرتشت ، بیاد کیش پاک آریایی و ایرانی افتادم،گفتم کورش ، بیاد بزرگمنشی افتادم ، گفتم اردشیر ، بیاد بازگشت به سر بلندی افتادم ، گفتم خسرو پرویز یاد از مردانگی کردم ، گفتم بابک؟ بابک؟دردم بیش شد ،ا شکانم سرازیر شد ، دلم از درد دردمند شد ، آه مگر بابک کیست که بدینسان آتش به هستی ام انداخت؟ بابکها که اند؟ بابک ، کجایی ، ای بزرگمرد ، ای یگانه مرد ایران زمین. صدای تازیان می آید ، اسبانشان شیهه میکشند؟ ناله زنان و بچه ها بگوش میرسد ، آوای تازیان نزدیک و نزدیکتر می شود ، ناله زنان و دختران و بچه ها بیشترشد ، چه شده؟ سبزه ای نمانده ، زندگی مرده ، آبادی ها ویران شده ، بچه ها بی پدر شده اند ، زنان و دختران بی کس شده اند ، بوی خون می آید ، بوی خون دوستان می آید ، بوی خون مهر ورزان ، خوبان ، بزرگان ، پدران ، برادران ، بگذار بگویم ، بوی خون ایرانیان می آید ، دریای خون می بینم ، کشتار می بینم ، تاراج می بینم ، ویرانی و نابودی می بینم ، همه را کشتند ، زنان و دختران را دزدیدند ، سرزمین پاکمان را نابود کردند ، چرا؟ مگر چه کرده ایم؟  مگر به کدام زن یا دختری دست درازی کرده ایم؟ آنروز که ما به سرزمینی می آمدیم مگر چنین می کردیم؟ مگر تاراج میکردیم؟ هستی و نیستیمان را تاراج کردند.............

بابک باز یاد از تو میکنم ، خوب من ، آنروز که همه تازی پرست شدند و به زور شمشیر پشت به سرزمین و کیش و فرهنگشان کردند ، تو به خونخواهی آمدی ، به خونخواهی کسانت ، آریایی ها ، زرتشتی ها ، ایرانی ها و همه پاکانی که بدست مردمانی پست و زبون و دد منش کشتار شدند ، می دانم ، دلت همچون من پر از خون است ، پر از گلایه ، مگر می شود با دشمنان دست دوستی داد که ما داده ایم ، مگر می شود به کسانی که خون نیاکان ما را ریخته اند سروری داد؟ هرار سال است که بزرگمردی چون تو رفته ، چه کسی پس از تو به خونخواهی بلند شده؟ چه کسی پرچم مردانه و پاک تو را در دست گرفت و راهت را ادامه داد؟ امشب چشمانم اشکبار است ، امشب دلم برای سرزمینم بیش از پیش می سوزد ، سرزمین پاک و تنها و بی یاور ، بابک کاش من با تو می بودم و با تو می مردم ، و این روزها را نمی دیدم ، نمی دیدم که دوستان ، دشمنان را تاج سر کرده اند و و از یاد نیاکانشان هم چشم پوشی می کنند ، امشب از تنهایی ایران و ایرانی دلم به تنگ آمده ، امشب برای دوستانم و بیاد دوستانم اشک می ریزم ، امشب چشمان من گریان است............

پاینده باد کیش بهی زرتشتی و تا  خون در رگ ماست پاسدار و نگاهبان بهدینان خواهیم بود.

این هم یک نمونه از کارهای تازیان که گویا خداوند به آنها فرمان داده بود که این گونه ناموس یگانه پرستان دیگر را به تاراج و حراج بگذارند!!!!!!!!!!!!!!!!!

         این هم یه نمونه از خدایی بودن کیش اسلام!        


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 ساعت 8:53 | پیوند پایا |

در اين برهه از تاريخ كه در قرن انديشه ها به سر مي بريم و همه بر آنند كه توان درست زيستن و درست انديشيدن را به نمايش بگذارند جامعه دير پا و كهنسال زرتشتي نيز بايد پاي به ميدان بگذارد و انديشه هاي انسان ساز اشو زرتشت كه عصاره آن حول سه محور انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك جاودانه مانده است بر مشتاقان تمدن و فرهنگ عرضه بدارد.

ويژگيهائي چون صداقت و امانت داري ، دينداري ،دادو دهش ، صبر ، اعتدال و در يك كلام حركت در راستاي انديشه و گفتار و كردارنيك ميراث گرانبهاي گذشتگان ماست كه بايد الگوي آيندگان و چراغ راه جامعه قرار گيرد.گفتارهاي راستين اشوزرتشت بايستي در آداب و سنن ما نمودي روشن داشته باشد. بر اين اساس شايسته است آئينها و سنتهاي نيكوئي كه از نياكان گرانقدرمان به يادگار مانده است پاس داشته شود و نگذاريم با گفتار بيگانگان و بعضي ناآگاهان با برچسبها ي ناپسند و تهمتاي گوناگون به بيراهه كشيده شود .

جامعه چند هزار ساله زرتشتي تا كنون هرگز به آفت انشعاب و چند دستگي مبتلا نشده است.بنا براين بايد هشيار و بيدار بود تا نقشه بعضي افراد ي كه مدتها است در جامعه ما به منظور ايجاد اختلاف ونفاق خود را جا زده اند نقش بر آب نمائيم.نبايد گذاشت تا به آرزوهاي ديرين خود كه پراكنده كردن و آلوده و بد نام كردن جامعه پاك و خوشنام زرتشتي است دست يابند.همه ميد انيم كه اعمال خلاف از جمله دروغ ، دزدي ، خيانت در امانت، كلاهبرداري ، غيبت و ... كه همه زائيده دژ همت يا انديشه بد وناسالم است، در جامعه زرتشتي جائي نداشته و ندارد. نياكان ما به دليل رعايت دقيق انديشه و گفتار و كردار نيك جزء بر جستگان زمان خود بوده اند و همواره مورد مثال ديگران به عنوان افرادي صادق و پارسا قرار گرفته اند . رمز بقاء و مو فقيِّت جامعه ما در يكرنگي و يگانگي و همازوري و پيروي از انديشه هاي تابناك اشو زر تشت و همراهي با انجمن موبدان است.

تكروي و سليقه گرائي نتيجه اي جز جدائي و نفاق نخواهد داشت .از طرح مسائل تفرقه انگيز مانند ايستادن در مقابل سفره به جاي پرستش سو و يا اينكه كدام گاه اول نماز است ويا زيارتگاهها خرافات است و غيره بدون اينكه دليل قاطعي براي اثبات ادعاهاي خود داشته باشيم يا منبع معتبري مانند انجمن موبدان آنها را تاُ ئيد نموده باشد چيزي جز اختلاف و تفرقه در بر نخواهد داشت و رفتن در راهي است كه در نهايت به جدائي و چند دستگي منجر خواهد شد و خواست دشمنان دين بهي نير همين است.همكيشان عزيز بيدار باشيد و با انديشه درست در پيامهاي اشوزرتشت بنگريد. توصيه انجمن محترم موبدان را به كار بنديد و براي گفتارهاي سليقه اي كه با خرد سازگاري ندارد بهائي قائل نشويد. نيك انديش ياشيد و درست كردار و به گفتاري جز حرف راست روي مياوريد كه اين خواست اهـــــــــــــو رامزداي يكتا و پيامبر راستينش اشوزرتشت است و نياكان ما نيز جز اين نبوده اند . 


پاينده باد انديشه هاي انسان ساز اشو زرتشت

نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 ساعت 8:42 | پیوند پایا |

دوست گرامی از اینکه به تارنگار من سر زدید ، سپاسگزارم. من هم بسیار شما رو دوست دارم و همچنین همه زرتشتیان هم به خاطر اینکه دوستانی مانند شما دارند بسیار شادمانند.

در مورد خواسته شما که فرمودید بسیاری از تارنگارها نامه ی عمر بن خطاب رو قرار دادن و ما با نگاه به اینکه زرتشتی هستیم و باید در این مورد پیشگام باشیم باید عرض کنم این کار را بنده در همون ابتدای کار نگاشتن این تارنگار انجام دادم و شاید در اون گاه ما لیاقت این رو نداشتیم که شما و دوستانی مانند شما ما را در جرگه مهر خود قرار دهند.

حال من برای این خواسته شما از بایگانی تارنما و همچنین خواسته آقای سام که خواسته بودند جستار زخمهای کهنه تاریخ رو ببینند هر دو جستار را پیوند می دهم . به امید آنکه شما رو بسیار شاد و تلاش گر در زمینه خواسته های ایران پارسیمان ( نه ایران عرب ) ببینم .

درود بر همه شما که افتخار این مرزو بومید چون آریایی هستید و ایرانی.

 

برای خواندن جستار زخمهای کهنه تاریخ  " اینجا "  را کلیک کنید.

برای خواندن جستار نامه ی ننگین عمر بن خطاب به یزدگرد سوم  " اینجا "  را کلیک کنید.

دوستدار شما آروین


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 13:20 | پیوند پایا |

به نام آنان که خوشبختی شان، خوشبخت دیدن و خوشبخت کردن دیگران است . دانستن سرگذشت و پیشینه ایران باستان برای بسیاری شگفت آور است و شاید هر چه بیشتر به بزرگی ایران باستان پی ببرند سربلندتر و شادتر شوند. تاریخچه پرچم ایران زمین می تواند یکی از این پیشینه ها باشد. درفش کاویانی بزرگ پرچم ایرانیان باستان را به کمک نگاشته ای از دوستی بزرگوار و دانشمند ( دکتر کورش آریامنش ) برای شما شناسه می کنم. در اینکه درفش کاویانی سمبل سربلندی ماست گمانی نیست ، افسوس و سد افسوس که اگر ایران از روم شکست می خورد و این پرچم بزرگ بدست تازیان کج اندیش و بی فرهنگ نمی افتاد،شاید این نشان بزرگ دریکی از موزه ها ی جهان یافت می شد.

نخست بدانید از چگونگی پیدایش آن و چرای سمبل بودنش.

 

1: این پرچم از دل توده های مردم بیرون آمده و از یک پیش بند چرمی آهنگری دلاور که برای درهم کوبیدن ستم و شکنجه بیدادگران تازی به پا خواست، فراهم آمده است.

 

2: این پرچم مردمی است و بدست مردم ساده ولی دلیر کوچه و خیابان درست شده و پرچم رسمی کشور بشمار آمده و پذیرفته گشته است. ولی همه پرچمهای دیگر جهان پیمانی (قراردادی) می باشند که از سوی گردانندگان کشور ساخته و پرداخته و به مردم پذیرانده شده اند. تا جایی که من بیاد می آورم هیچ پرچمی در جهان با رأی مردم و همه پرسی برپا نشده است. ازین رو کمتر خواسته مردم در آنها نمایان است. ولی درفش کاویانی به دست مردم ساخته شده و از میان آنها بیرون آمده است.

 

3: هر کشوری پس از گزینش پرچم برای رنگها و نشانه های آن درونمایه هایی برگزیده است. ولی درفش کاویانی هنگام برافراشته شدن همه درونمایه ( معنا و محتوا ) خود را به همراه داشت؛ زیرا در پیکار با دشمن خونخوار و برای سرنگونی او پیشاپیش مردم به پا خواسته به جنبش و چرخش درآمد.

 

4: این پرچم برای آزادی ایران زمین از دست بیگانگان چیره بر آن از دل توده های به خروش آمده برپا گردید.

 

5: این پرچم زنده کننده ابرتنی، والایی و گران منشی (غرور) درهم کوبیده و نابود شده ایران و ایرانی است.

 

6: این پرچم کهن ترین پرچم جهانی میباشد که به دست ایرانی برافراشته شده است. پس در جهان هیچ پرچمی را نمیتوان یافت که اینهمه فراداد، بویژه فراداد نبرد با اهریمن و سرکوبی بیدادگری و رهایی کشور ازدست دشمن... همه را با هم داشته باشد.

 

پس به جا و شایسته است که ما آنرا پرچم سرافراز خویش بدانیم و بر آن سر ستایش فرود آوریم. تاریخ نویسان در باره درفش کاویانی چه مینویسند؟ " تاریخ تبری" مینویسد که درفش کاویانی از پوست شیر بود و پادشاهان آنرا به زیب و زیور بیاراستند و زر و سیم و گوهر بر آن پوشاندند، آنرا " اختر کاویان" نیز می نامند که جز در کارهای بزرگ نمی آورند و جز برای شاهزاده ای که به کارهای بزرگ فرستاده می شد، بر نمی افراشتند. مسعودی در " مروج الذهب " آنرا از پوست پلنگ میداند که بر چوبهای بلند می آویختند . او درازیش را دوازده و پهنایش را هشت ارش نوشته است (هر ارش از نوک انگشت تا آرنج دست) . در " برهان قاطع " و " فرهنگ جهانگیری" آمده است که درفش کاویانی چرمی از پوست پلنگ یا ببر بوده که آهنگران هنگام کار بر میان می بستند و کاوه آهنگر آنرا بر سر نیزه کرد و به نبرد با ضحاک پرداخت. استاد " اسکارمن" مینویسد که از سنجش سه بن مایه به دست آمده، تخته سنگ کنده کاری شده پمپیی، سکه های دودمان " فرته کاره " و شاهنامه فردوسی چنین برمی آیدکه درفش کاویانی تکه چرمی پاره چهارگوشی بوده که بر بالای یک نیزه آویخته شده و نوک نیزه از پشت آن بسوی بالا نمودار بوده ست. بر روی این چرم آراسته به پرنیان و ابریشم وگوهرهای ناب، ستاره ای می درخشیده است. این درفش چهار پره داشته است که در هسته آن دایره کوچکی دیده میشود و دربالای آن همین دایره به چشم میخورد. در بخش پایینی چرم، چهار رشته نوار به رنگهای گوناگون سرخ و زرد و بنفش آویخته شده است که در نوک آنها گوهرهای ناب آویزان می باشند. در نمایشگاه باستانی لوور پاریس در بخش ایران کاسه هایی یافت میشوند که در ته آن درفش کاویانی کشیده شده و بر روی آنها نوشته شده است: ۴۶۰۰ سال پیش از زادروز مسیح؛ بدینگونه دست کم کهن بودن درفش کاویانی تا ۶۶۰۰ سال پیش میرود. درفش کاویانی چگونه برپا گردید؟ فردوسی توسی استاد سخن و قهرمان سترگ پیکارجوی تاریخ ایران که با قلم منش زخم خورده ایرانیان را مرهم نهاد و درمان کرد و آنها را به منش از دست رفته شان آگاه نمود و به خویشتن خویش برگرداند، از درفش کاویانی بارها از " اختر کاویانی" یاد کرده است و در برپا خیزی " کاوه آهنگر" چگونگی درست شدن آنرا بازگو میکند که چنین است: پس از آنکه کاوه آهنگر در بارگاه ضحاک ماردوش، به بزرگان بیخرد پیرامون ضحاک میتازد و نامه ای را که آنها برای این خونخوار بیدادگر دستینه (امضا) کرده و او را مردی نیکوکار، نیک سرشت، برجسته و مردمدار شناسانده بودند، از هم میدرد، همراه فرزندش از بارگاه بیرون میرود و به میان توده های به خشم آمده میدود و با پاره کردن پیشبند چرمین خود و بر نیزه کردن آن، پیکاری سهمگین و دشمن کوب را پی میریزد که در این باره فردوسی بزرگ چنین میسراید: چو کاوه برون شد ز درگاه شاه بر او انجمن گشت بازارگاه همی بر خروشید و فریاد خواند جهان را سراسر سوی داد خواند از آن چرم کاهنگران پشت پای بپوشند هنگام زخم درای همان کاوه آن بر سر نیزه کرد همانگه ز بازاز برخواست کرد همانطور که در گفتار پیش گفته شد، کاوه بسوی فریدون میشتابد و او را می یابد و به یاری مردم او را پادشاه ایران زمین میخوانند. از اینرو فریدون با رایزنی مردم بر درفش کاویانی برسر نیزه که به جنبش درآورنده مردم پر خروش بود ارج مینهد و آنرا غوته ور در زر وسیم گوهری تابناک میکند: بدانست خود کافریدون کجاست سراندر کشید و همی رفت راست بیامد به درگاه سالارنو بدیدنش آنجا و برخاست غو چو آن پوست بر نیزه بردید کی به نیکی یکی اختر افکند پی بیاراست آنرا به دیبای روم ز گوهر بر و پیکر و زرش بوم فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش همی خواندش کاویانی درفش این چرم بی ارزش پیشبند آهنگری، بدینگونه برجسته ترین و بزرگترین پدیده فروزانی میگیرد که بر تارک مینشیند و پرتو می افشاند. از آن پس هر پادشاهی که به تخت مینشیند و تاج شاهی بر سر مینهد به آن سوگند یاد میکند و بر پهنه آن زر و گوهر می افشاند و بر آن ارج بیکران مینهد و آنرا میستاید و بر فراز سر ی افرازد و آنرا نماد شکوهمند آزادی و یکپارجگی و نیرومندی کشور بشمار می آورد: از آن پس هرآنکس که بگرفت گاه به شاهی به سر بر نهادی کلاه برآن بی بها چرم آهنگران برآویختی نو به نو گوهران ز دیبای پرمایه و پرنیان بر آنگونه گشت اختر کاویان که اندر شب تیره، خورشید بود جهان را ازو دل پر امید ود بگشت اندرین نیز چندی جهان همی بودنی داشت اندر نهان رنگهای درفش کاویانی بررسیها و پژوهشگرهای گسترده نشان میدهد که درفش کاویانی چرم پاره چهارگوشی بوده که بر بالای یک نیزه که نوک آن از پشت نمایان بود، آویزان میشده است. در میان پرچم یک ستاره بزرگ یا چهار پره به چشم میخورد که به چهارگوشه آن پایان میافته است. در بالای آن اختر دیگری یافت میشد که چنبره کوچکی بود. بدینگونه در درفش کاویانی دو ستاره در میان و بخش بالایی یافت میشده است. در زیر آن در همه گوشه و کنارهایش، رشته نوارهایی که گویی تا پنج تا میرسید، آویزان بوده است که به زر و سیم و گوهرهای تابناک و ناب زیوربندی شده بودند. رشته های آویزان شده بخش زیرین چرم چهارگوش به سه رنگ سرخ و زرد و بنفش آراسته بودند. فردوسی برگزیدن این سه رنگ را از آن فریدون میداند که خود درفش کاویانی را نیز به زیور و دیبای رومی و ابریشم و پرنیان نیز آذین بندی نمود که در همین باره سراییده است: فروهشت ازو سرخ و زرد و بنفش همی خواندش کاویانی درفش فردوسی در جایی دیگر نیز به همین سه رنگ انگشت میگذارد و میسراید: هوا شد بسان پرند درفش ز تابیدن سرخ و زرد و بنفش درونمایه رنگهای درفش سرفراز کاویانی چیست؟ رنگ سرخ رنگ سرخ رنگ روز " تیر" سومین روز هفته ایرانیان باستان است که امروز به آن "چهارشنبه" میگویند. " تیر" نام فرشته باران نیز میباشد و به یاری و کوششهای اوست که زمین ازریزش باران بهره مند و کشتزارها و مرغزارها سیراب و سبز و خرم میشوند. این رنگ نماد شکوه و توانایی، خروش و جوشش، پایداری برای پاسداری و نگهبانی از مرز و بوم است. این رنگ بر روی پرچم کنونی که در زمان قاجاریه با دو رنگ دیگر سپید و سبز که نشانه خانواده بنی امیه و بنی هاشم میباشد، دیده میشود. رنگ زرد . رنگ زرد رنگ روز " مهر" پایان هفته است که امروز به آن " یکشنبه" میگویند. این روز نام فروغ و روشنایی را با خود دارد، زیرا زادروز " مهر تابناک" میباشد. این رنگ نشان پاکی و نیکخواهی، نمایانگر فر و بزرگی، روشنگر گران منشی و سروری و بازگو گر درخشندگی، فروزش و روشنایی است. رنگ بنفش رنگ بنفش رنگ " اورمزد" چهارمین روز هفته است که امروز به آن " پنجشنبه" میگویند. این رنگ نشانه جنگاوری و دلیری و نبرد سرسختانه با دشمن و پیکار در راه آزادی کشور و نگهبانی از یکپارچگی و شکوه آن است . سرنگونی درفش کاویانی به دست تازیان درفش کاویانی که نماد فر و شکوه آزادی سربلندی و بزرگی ایران زمین بود بدبختانه در هزار و چهارسد سال پیش در تازش تازیان به ایران از دست رستم فرخزاد سپهسالار ارتش ایران بر زمین افتاد و دیگر برافاشته نشد و این اندوه بر دل افسرده ایران پرستان همچنان برجا ماند. امروز بسیاری آنرا به دست فراموشی سپرده اند گروهی از آن یاد نمی آورند، دسته ای آنرا نمیشناسند، برخی بی انگار مانده اند... که همه اینها سخت دردآور و تلخ و رنج دهنده اند. درباره سرنگونی درفش کاویانی و ارزش آن بلعمی (ترجمه تاریخ تبری رویه ۳۰) مینویسد: "چون مسلمانان خزینه ملوک عجم غارت کردند، آن درفش پیش عمرابن الخطاب بماند. پس فرمود تا آن گوهرها بگشادند و آن پوست بسوختند." تبری در " تاریخ تبری" رویه ۱۶۰۰ تا ۱۶۰۳ پوشینه چهارم مینویسد که در جنگ قادسیه ضررین الخطاب، درفش کاویانی را از ایرانیان به تاراج گرفت و دیگر تازیان آنرا به سی هزار درهم خریدند تا پاره پاره کنند و به فروش برسانند. بهای درفش کاویانی هزار هزار و دویست هزار درهم بود. مسعودی (مروج والذهب و معادل الجوهر رویه ۸۲ و ۸۳) مینویسد: " تا زمان یزدگرد سوم آنرا با رستم فرخزاد به سال ۱۶ هجری برای جنگ به قادسیه فرستاد و رستم کشته شد، درفش بدست ضررین الخطاب فهری افتاد و به در هزار هزار دینار تقویم شد. بقولی تصرف درفش بروز فتح مدائن و بقولی به روز فتح نهاوند در سال ۱۶ یا ۲۰ هجری بود." ثعالبی (غرر اخبار ملوک الفرس، رویه ۳۲ تا ۳۹) مینویسد: درفش کاوه پس از پیروزی فریدون به زر و گوهر آراسته شد، علم مقدس ایران بود تا در جگ قادسیه بدست عربی از قبیله نخع افتاد. سعدابن وقاص آنرا جزو ذخایر و جواهر یزدگرد نزد عمرابن الخطاب فرستاد. عمر امر کرد که آنرا از چوبه برگرفتند و خود درفش را پاره پاره کرد و در میان مسلمانان تقسیم کردند. نیازی به گفتن نیست که تازیان چه کشتاری از ایرانیان کردند و با نا خوانده آمدنشان به سرزمین مهر و مردمی و نیکی و نیکخواهی، چه زشتی و بدبختی و تبهکاریهایی که نیافریدند و چگونه روزگار ایران و ایرانی را سیاه کردند، به گونه ای که پس از هزارو چهارسد سال هنوز نتوانسته ایم کمر راست کنیم و با فرو افتادن درفش کاویانی . و سوزانده شدن آن، گذشته شکوهمند ایران نیز به زیر زبانه های آتش فرو رفت و به خاکستر نشست. امروز روزی است که این درفش سرفرازی که هزار و چهارسد سال است سرنکون شده و با فرو افتادن خود، بدبختی و سیه روزی برای مرم و کشور ما آفریده شده است، دوباره برپا گردد تا فرخندگی و بزرگی و گران منشی از دست رفته دوباره به چنگ آید. امیدواریم همه ایران پرستان به یاری برخیزند و برای دوباره زنده کردن دلاوریها و جانباختگان راه ایران زمین نیرو و توانایی مردمی و نیکوخواهانه نیاکان سربلندمان، گذشتها و رادمردیها و مهربانیها و مهرورزیهای بزرگان و بهمنشان نیک نژاد و تباران والاگوهرمان و سرانجام برای سرداران دلیر و سپهسالاران جانباز آریایی که از مرز و بوم مهر و اهورا پاسداری نموده و در این راه گاه جان باخته اند، نماد شکوهمندشان را که به آن سرفراز و خوشبخت بودند و بدست تازیان بداندیش واژگون شده است، از نو برافرازند. در این راه جوانان باید پیشگام شوند و درفش کاویانی باید بر دوش دختران و پسران جوان برافراشته گردد. به امید این روز بزرگ که چندان هم دور نیست. امید است که ایرانیان با کاردانی پی به راز سربلندی ایرانیان باستان برند و با بکارگیری آن راز دوباره درخشش ایرانیان را در تمام زمینه ها ببینیم و به شادی ، تازیان و تمامی دشمنان ایران زمین که خواهان سیه روزی ما هستند،پایان دهیم و ایران و ایرانی را شاد و شادتر بینیم چون زمان بهرام گور. شاد باد ایران ایدون باد ایران.

 

                                        درفش کاویانی در دستان کاوه آهنگر


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز چهارشنبه هشتم شهریور 1385 ساعت 23:30 | پیوند پایا |

در زبان‌های سامی واژه‌ها بر پایه‌ی ریشه‌های سه‌نویسه‌ ( حرف ) ای یا چهار نویسه‌ای قرار دارند كه به نام سه‌تایی و چهارتایی گفته می‌شوند و برگیری واژه‌های گوناگون بر پایه‌ی دگرش ریختی ( شکل ) است كه به این ریشه‌ها داده می‌شود و به نام درها ( ابواب ) خوانده می‌شود. پس شمار واژه‌هایی كه بودن شان در این زبان‌ها شدنی است، با شمار ریشه‌های سه‌تایی و چهارتایی پیوندی سرراست دارد. پس باید بسنجیم كه بیشینه‌ی شمارِ ریشه‌هایِ سه‌تایی چند تا است.

اكنون می‌خواهیم ببینیم كه از میان 28 نویسه‌ی‌ الفبای سامی، چند درآمیزه‌ی ( ریشه ) سه نویسه‌‌ا‌ی می‌توان درآورد. این شمارِ سه‌تایی‌های برهنه برابر می‌شود با:

P = ۲۸*۲۷*۲۶= ۱۹۶۵۶

 

پس بیشینه‌ی شمارِ ریشه‌های سه‌تایی برهنه برابرِ 19656 (نوزده هزار و شش‌سد و پنجاه و شش) است و نمی‌تواند بیش از این شمار ریشه‌ی سه‌تایی در این زبان باشد. درباره‌ی ریشه‌های چهارتایی می‌دانیم كه شمارِ آن‌ها كم است و نزدیک پنج درسد شمارِ ریشه‌های سه‌تایی است پس شمارِ آن‌ها نزدیک 1000 است. چون ریشه‌هایی سه‌تایی نیز هستند كه به جای سه نویسه‌ تنها دو نویسه‌ دارند كه یكی از آنها بسامد ( تکرار ) شده است مانند کارواژه‌ی ( فعل ) « شدّ » كه نویسه‌‌ی « د » دوبار به كار رفته است. از این رو بر شمارِ ریشه‌هایی كه در بالا سنجش شده است چندهزار می‌افزاییم و روی هم شماره‌ی بزرگ‌ترِ بیست و پنج هزار (25000) ریشه را می‌پذیریم.

چنان كه گفته شد در زبان‌های سامی از هر کارواژه‌ی سه‌تایی برهنه می‌توان با دگرشِ ریختی آن و یا افزودن چند نویسه واژه‌های دیگری از راه برگیری ساخت كه بر پایه‌ی ده دروازه‌ی روا می‌باشد. از هر كدام از کارواژه‌ها نام‌های گوناگونی برگرفته می‌شود:

نخست نام‌های جای و زمان - دوم نامِ ابزار - سوم نام شیوه - چهارم نام پیشه - پنجم نامِ ستاک ( مصدر ) - ششم زاب ( صفت ) (كه ساختمانِ آن ده ریخت روا دارد) - هفتم رنگ - هشتم -  نامِ بستگی - نهم نامِ آرِش. با در نگر گرفتن همه‌ی گونه‌های برگرفتنِ واژگان به این می‌رسیم كه از هر ریشه‌ای دست بالا هفتاد برگرفته ( مشتق ) می‌توان به دست آورد . پس هر گاه شمارِ ریشه‌ها را كه از 25000 كم‌تر است در هفتاد بس‌ شمریم ( ضرب کنیم ) دست بالا شماره‌ی واژه‌هایی كه به دست می‌آید

1750000 = 70 × 25000

(یك میلیون و هفتصد و پنجاه هزار) واژه است.

هیچ‌گاه همه‌ی هفتاد برگرفته برای هر ریشه‌ای روا و هنجار نیست و شماره‌ای كه به دست آمده است بیشینه‌یِ واژه‌هایی است كه ساختنِ آن‌ها شدنی است، نه این كه همه‌ی واژه‌هایی كه بر پایه‌ی الگوی زبان ساخته‌شدنی است به راستی باشنده هستند. با این همه باز اندکی به این شماره‌ی به دست آمده می‌افزاییم و آن را به دو میلیون می‌رسانیم. پس شایشِ ( امکان ) ساختن واژه‌هایی بیش از این در ساختمان این زبان نیست.

یک دشواری كه در فراگرفتنِ این گونه زبان‌ها است، این است كه برای چیرگی بر آن باید دست‌ كم بیست و پنج هزار ریشه را از برداشت و این كار برای همه شدنی نیست اگر چه برای سخن‌ وران آن زبان چه رسد به كسانی كه با آن زبان بیگانه هستند. اكنون اگر شمارِ واژه‌های بایسته‌ی آن از دو میلیون شماره بگذرد دیگر در ساختار این زبان راهی برای گفتنِ یك آرِش ( کلمه ) نو باشنده نیست مگر این كه آرِش تازه را با یك گزاره بنمایانیم. به این انگیزه است كه در فرهنگ‌های واژه‌ از یك زبان اروپایی به زبان تازی می‌بینیم كه انبوهی از واژگان با یك گزاره بازنمود شده است، نه با یك واژه! برایِ نمونه واژه‌یِ Confronation كه در پارسی آن را می‌شود به "روبه‌رویی" برگرداند در فرهنگ‌های فرانسه یا انگلیسی به تازی چنین ترزبانی ( ترجمه ) شده است:

«جعل الشهود و جاهاً و المقابله بین اقولهم!!! ! »

واژه‌یِ Permeabtlity كه می‌توان آن را در پارسی با واژه‌ی « تراوایی » برگرداند در فرهنگ‌های تازی چنین ترزبانی شده است:

«امكان قابلیة الترشح!!!!!! »

اکنون می‌خواهیم ببینیم چگونه در زبان پارسی می‌شود شمار بسیار بسیاری واژه‌ی دانشین را به آسانی ساخت. زبان‌ پارسی دارای شمار كمی ریشه نزدیک هزار و پانسد تا می‌باشند و دارای کم و بیش دویست و پنجاه پیش‌وند و نزدیک شش‌سد پسوند هستند كه با افزودنِ آن‌ها به بن ریشه می‌توان واژگان دیگری ساخت. برایِ نمونه از ریشه‌ی «رو» می‌توان واژه‌های « پیش‌رو » و « پیشرفت » را با پیش‌وند « پیش » و واژه‌های « روند » و « روال » و « رفتار » و « روش » را با پسوندهای « اند » و « ار » و « اش » ساخت. در این نمونه دیدید كه ریشه‌ی « رو » به دو ریخت آمده است: یكی «رو» و دیگری «رف». با گمان این كه از این دگردیسی ریشه‌ها چشم پوشیم و شمار ریشه‌ها را همان هزار و پانسد بگیریم درآمیزه‌یِ آن‌ها با دویست و پنجاه پیشوند شمار ( 375000= 250 × 1500 )سیسد و هفتاد و پنج هزار واژه را به دست می‌دهد. اینك هر كدام از واژه‌هایی كه بدین گونه به دست آمده است را می‌توان با یك پسوند درآمیخت. برای نمونه از واژه‌ی « خودگذشته » كه از پیشوند «خود» و ریشه‌ی «گذشت» درست شده است می‌توان واژه‌ی « خودگذشتگی » را با افزودن پسوند « گی » به دست آورد و واژه‌ی « پیش‌گفتار » را از پیشوند « پیش » و ریشه‌ی « گفت » و پسوند« ار » به دست آورد. هرگاه 375000 واژه‌ای را كه از درآمیختن 1500 ریشه با 250 پیشوند به دست آمده است با 600 پسوند درآمیزیم شمارِ واژه‌هایی كه به دست می‌آید می‌شود (225000000 = 600 × 375000)دویست و بیست و پنج میلیون. باید واژه‌هایی را كه از درآمیختنِ ریشه با پس‌وند‌های تنها به دست می‌آید نیز سنجید كه می‌شود (900000 = 600 × 1500 )نُه‌سد هزار. پس سرِهمِ واژه‌هایی كه تنها از درآمیختنِ ریشه‌ها با پیش‌وندها و پس‌وندها به دست می‌آید، می‌شود:

226275000 = 900000+375000+ 225000000

 

پس دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه. در این سنجش تنها درآمیزه‌یِ ریشه‌ها را با پیشوندها و پسوندها در نگریدیم، آن هم تنها با یكی از واگویشهای ( تلفظ ) هر ریشه. ولی درآمیزه‌های ( ترکیب ) دیگری نیز هست مانند درآمیزه‌یِ نام با کارواژه (مانندِ پیاده‌ رو) و نام با نام (مانند خردپیشه) و نام با زاب (مانند روشن‌دل) و کارواژه با کارواژه (مانند گفت‌ُ‌گو) و درآمیزه‌هایِ بسیارِ دیگر درنگریده نشده و اگر همه‌ی درآمیزه‌هایِ شدنی را در زبان‌ پارسی بخواهیم به شمار آوریم شمار واژه‌هایی كه شاید باشنده باشد مرز هویدایی ندارد و نكته‌ی چشم‌گیر این است كه برای دریافتنِ این میلیون‌ها واژه تنها نیاز به فراگرفتن 1500 ریشه و 850 پیش‌وند و پس‌وند داریم در جایی که دیدیم در یك زبان سامی برای دریافتنِ دو میلیون واژه باید دست‌كم 25000 ریشه را از برداشت و آیین‌های پیچیده‌ی گردانش کارواژه‌ها و برگرفتن را نیز فراگرفت و در یاد داشت.

سرچشمه دوست و هموند گرامی پاپک


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز سه شنبه هفتم شهریور 1385 ساعت 14:48 | پیوند پایا |

با درود فراوان خدمت پاپک و تارنگار بسیار وزین و پربار پارسی اش.

در پاسخ به پرسش شما باید عرض کنم که جهنم و بهشت زرتشتیان اینگونه که شما در نظر دارید نیست. یعنی به عبارتی هیچ گونه شبیه ساری برای زرتشتیان صورت نگرفته است. این بسیار منطقی است که مطرح کردن شرایط دنیای جاوید برای مسلمانان آن دوره همگی با توجه به شرایط و سطح فرهنگ تازیان بوده است.

به این نکات بنگرید:

در عربستان گرمای سوزان بیداد میکند پس اگر برای این قوم از گرمایی بیش از آن چیزی که تجربه میکردند وعده داده می شد اینان سختی بس بزرگی را در نظر شبیه سازی می کردند . پس منطقی بود با این قوم که بویی از تمدن نبرده و سخنان خداوند نیاز به درکی بسیار بیش از این داشت ، دوزخ اینگونه مطرح شود. همینگونه در مورد پردیس.

پاپک گرامی باید به شما عرض کنم کتابهایی شبیه اردای ویرافنامه ، در حد کتابهایی مانند کمدی الهی دانته نویسنده مشهور ایتالیایی هستند و باید به همان صورت هم برداشت شود.نوشته های آن با گاتها به هیچ وجه نمیخواند. بنابراین مجازات هایی که در اردای ویرافنامه و یا این قبیل کتابها برای گناههای خاص ذکر کرده اند ، باید خیال بافی دانست و بس.. این نگاشته ها در حد داستان نویسی اخلاقی و فلسفی بی اندازه و خواندنی است .

در گات ها بهشت و جهنم ( پردیس و دوزخ ) چگونگی روحی است. زیرا بی کران است و تابع زمان و مکان نیست . مفهوم سره ، پاکیزه و غیر مادی بودن بهشت و جهنم در گاتها آمده است. بهشت و جهنم کوچکترین تشابهی با این دنیا در مواردش ندارد . از قبیل آتش یا یخی که شما مطرح کردید. آن دنیا کاملا معنوی خواهد بود.در بهشت بالاترین سطح انگره راشا است. سه سطح دیگر آن هومت ( اندیشه نیک ) ، هوخت ( گفتار نیک ) و هورشت ( کردار نیک ) هستند. مجموعه طبقات بهشت را بهترین هستی یا وهیشتا اهو می خوانند که به هر رو یک حالت معنوی و غیر قابل لمس است.

همانند بهشت برای جهنم چهار طبقه ذکر شده است.که بد اندیشی ( دژمت ) ، بد زبانی ( دژهوخت )  و بدکاری ( دژورشت ) سه طقه بالایی و انگره دمانا در یک تاریکی بیکران است. این 4 طبقه بر روی هم بدترین زندگی و دژاهو نامیده می شود.برعکس پذیرایی روانها در بهشت در جهنم روان بدکارن با خوراک های تلخ و زهر آگین پذیرایی می شوند.

در مورد برزخ هم باید عرض کنم که برزخ در دین زرتشتی وجود دارد و نام آن میسوانا گاتا است.جایی بین جهنم و بهشت . کسانی به آن جا میروند که میزان کار بد و خوب در کارنامه زندگی آنان برابر باشد.

پس با توجه به اینکه انسانها در پایان همگی را تعالی خواهند رسید و همگی جاودانه خواهند شد این دنیا ( برزخ ) نمیتواند ابدی باشد.

امروزه زرتشتیان به برزخ ، (همیستگان) میگویند. پس در دوزخ زرتشتیان خبری از آتش یا یخ نیست.

در مورد پرسش دوم شما باید عرض کنم اشو زرتشت یگانه منادی حق در ایران زمین پس از پایان رسالت خود که آموزش راستی و آرامش به انسانها بود در شهر بلخ به سر میبرد . در سن 77 سالگی هنگامیکه گشتاسب کیانی و پسرش اسفندیار فرمانروای بلخ که آن زمان از پایتخت خارج شده بودند ، فرمانروای تورانی ارجاسب که دشمن دیرینه ایرانیان بود از فرصت استفاده نموده و توربراتور فرمانده سپاه خود ر ا با لشکری بسیار به ایران فرستاد . لشکر تورانی دروازه های بلخ را با همه ی دلاوری های ایرانیان در هم شکستند و هنگامی که اشو زرتشت پیامبر ایرانی با لهراسب و گروهی از پیروانش در آتشکده بلخ به نیایش مشغول بودند با یورش سپاهیان مهاجم همگی جان باختند . اشو زرتشت گرچه از جهان رفت و از دیده ها پنهان گشت ولی روان پاکش همراه با اندرز و آموزشهای جاودانه اش پیوسته زنده ماند. طوری که پس از هزاران سال نام بلندش بر سر زبانها و فروغ مهرش درون دلهاست.

امیدوارم توانسته باشم خواسته شما را پاسخگو باشم.

ایدون باد ایران گرام.

 

                                 اشو زرتشت اسپنتمان


نگارنده : آروین اشون کیانی | گاهنما --> روز یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 0:45 | پیوند پایا |
 
offshore bank account